هدایت شده از بسامد'
چراآنراکهمیخواهیدلشپیشکسیگیراست
چراهرکسکهعاشقبودهازجانخودشسیر است . .
تو او را، منتورا، اودیگریرا، دیگریمنرا
همهسردر گُمیمو علتشبازیِتقدیراست . .
رسیدنجز خیالخام و رویای محالینیست
همیشههر کجایقصههمباشیکمیدیر است . .
کسیشورجنونوحسِدلدادنندارد، چون
بهلطفِآدمقبلی، بهبندِ درد زنجیر است . .
شروع یک نفر بودن، شدهرویایدور از ذهن
همهقبلاز تو عاشقبودهاند و قلبشان پیر است . .
دلیلبا تو بودن، دیگری را بردناز یاد است
تنشپیشتواست اما دلشجایی زمینگیر است . .
پر از زخم جدایی، قلبهاینصف و نیمه
بههرکسمیرسیاحساساو در دست تعمیر است . .
در این گونه لجنزاری همانبهتر که تنها ماند
خوشا قلبیکه با تنهاییاش هر روز درگیر است
-
امشب به قصه دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی...
این دُر همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی تو کجا گوش میکنی
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟
در ساغر تو چیست که با جرعه نخست
هشیار و مست را همه مدهوش میکنی
مِی جوش میزند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش میکنی
گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی
سایه چو شمع شعله در افکندهای به جمع
زین داستان که با لب خاموش میکنی