گوشه گير و ساده بودم شهرتمْ اينگونه بود
كم صميمى ميشدم چون رغبتم اينگونه بود
تا كه ديدم روىِ او را در دلم آشوب شد،
مىشدم آرام با او عادتم اينگونه بود.
مىشود روزى بگويد دوستم دارد خدا؟
در قنوت هر نمازمْ حاجتم اينگونه بود
در دلم ترس از نگاهش بود اما ناگهان...
زل زدم در چشم هاٰيش، طاقتم اينگونه بود
هركجا ميديدمش با هركسى غيراز خودمْ
مشت ميشد دستهايم، غيرتم اينگونه بود
آتشى افتاد درجانم كه او با ديگريست!
در سكوتم سوختم من، حسرتم اينگونه بود
سرنوشتم را نوشته عاشقىِ بى وصال؛
من براىِ او نبودم، قسمتم اينگونه بود:)
یکی از دوستام حالش خوب نیس :)
میشه خیلی دعاش کنید تا فردا خوب بشه :)
باید تا فردا خوب بشه
اگه خوب نشه من قول نمیدم گریه نکنم...
.
تنم تابوت غمگینی که جانم رانمیفهمد
دلِ تنگم حصار استخوانم را نمیفهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست میگرید
پر از حرفم کسی اما زبانم را نمیفهمد
انارم دانه دانه دانه دانه دانه غم دارم
کسی تا نشکنم راز نهانم را نمیفهمد
دلم تنگ استو میگریم، دلم تنگ استو میخندم
کسی که نیست دیوانه جهانم را نمیفهمد
چنان در آتش غم سوخته جانم که میدانم
پس ازمرگم کسی نام و نشانم را نمیفهمد
- حسین منزوی
هدایت شده از ᗩᖇTᕼᑌᖇ 🇮🇷
انتشارات امیر کبیر یه کار جالب انجام داده، یه سری سوال ازتون میپرسه بعد بهتون میگه شبیه کدوم شخصیت تو کدوم کتابین.
https://amirkabirpub.ir/magic-book
آخرش هم یه کد تخفیف میده برای نمایشگاه کتاب ، اگر میرید به غرفهی انتشارات امیرکبیر هم سر بزنید
@sebastiin🇮🇷