قول دادم به کسی غیرِ تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم
من به دنبال تو با عقربهها میچرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم
عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساسِ حماقت نکنم
چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرأت نکنم
عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم
بی تو باران بزند خیسترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم
از قشنگ ترین متنایی که خوندم نامه ی علی شریعتی به عشقش بود :
عزیز ِ مهربان ِ بد اخلاق ِصبور ِ تندجوش !
امید بخش ِ یأس آورِ ، پر حرف ِ حرف نشنو ،
بدترین بد ِ خوب ترین خوب ِ
با وی نتوان زیستن ، بی وی نتوان بودن !
یک جور ِ درهم بر هم ِ شلوغ پلوغ ِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمیتوانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است 🌱.
از شوکت سیمرغ ، پری خواسته بودم
خورشید درخشان به کفم بود ، ولی من
از شمع ، دل شعله وری خواسته بودم
با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید
آری ! خبر از بی خبری خواسته بودم
غیر از ضررم مشورت دوست نبخشید
ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم
افسوس ! خدا حاجت یک عمر مرا دادی
ای کاش لب سرخ تری خواسته بودم
_ فاضل نظری
نمیدانند
قرار هم نیست بدانند
که چه چیزهایی تحمل کردیم
تا همه چیز آرام باقی بماند ...