از قشنگ ترین متنایی که خوندم نامه ی علی شریعتی به عشقش بود :
عزیز ِ مهربان ِ بد اخلاق ِصبور ِ تندجوش !
امید بخش ِ یأس آورِ ، پر حرف ِ حرف نشنو ،
بدترین بد ِ خوب ترین خوب ِ
با وی نتوان زیستن ، بی وی نتوان بودن !
یک جور ِ درهم بر هم ِ شلوغ پلوغ ِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمیتوانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است 🌱.
از شوکت سیمرغ ، پری خواسته بودم
خورشید درخشان به کفم بود ، ولی من
از شمع ، دل شعله وری خواسته بودم
با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید
آری ! خبر از بی خبری خواسته بودم
غیر از ضررم مشورت دوست نبخشید
ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم
افسوس ! خدا حاجت یک عمر مرا دادی
ای کاش لب سرخ تری خواسته بودم
_ فاضل نظری
نمیدانند
قرار هم نیست بدانند
که چه چیزهایی تحمل کردیم
تا همه چیز آرام باقی بماند ...