تـو نَه دوری تا انتظارت کشم
و نَه نزدیکی تا ديدارت كنم
و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد
و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم
تـو در میانهی همه چیزی:)!
- صفحۀ دوم دفترِ خاطراتش نوشته بود :
1:30 دقیقهیِ شب بود ك تکست سلامش
تویِ نوتیف گوشیم خودنمایی کرد!
دقیقا بعد از یك ماه و سه روز نمیدانستم . .
این بشر قصد جانم را داشت یا چی!
جوابش را اینگونه دادم: ‹ سلام بفرمایید! ›
و چشمانم را زومِ ایزتایپینگِ بالای صفحه کردم
نوشت :
‹ واقعا ببخشید اشتباه شد . . ›
- و من به یك باره فهمیدم جهنم چیست:)
_
فادیا
_بغلم کن یه بغل بغض گره خورده باهامه :) بیا بغلم:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_عکسش رو با گریه میبوسید و داد میزد ازت متنفرم عوضی :)
+ من چقدر اینو میفهمم ؛)