نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
-هوشنگ ابتهاج
امشب فهمیدم سم تر از خودم عممه 🎀😔🤣
هنوز نرسیده تهران بخدا زنگ زده میگه برا شهريور میخوام جا بگیرم مشهد میاین؟❤️🤣
_میدونی هرچی به نوشتنم میاد
از خودم نیست یا استادی بهم
یاد داده یا از کتابی خوندم یا
دنیا بهم یاد داده :)
توی این این دنیا یا ظرف وجودیتو
خودت بزرگ میکنی یا دنیا یکاری
میکنه که ظرف وجودت بزرگ
شه و هیشکی ازین دو حالت
خارج نمیشه..
هر ریز جزئیاتی از اتفاقای دنیا
میخواد به ما قدرت ببخشه و
این بستگی به ما داره که ازش چه
استفاده یی کنیم
استاد محمدپور رو نمیدونم
میشناسی یا نه..
میگفتن که اتفاقای دنیا..
حزن و اندوه ها و ..
مثه چراغ قوه میمونن
میتونی چراغ قوه رو بگیری
تو چشت خودتو کور کنی😂
یا میتونی چراغ قوه رو بگیری
سمت مسیرت ، راه رو واسه
خودت روشن کنیو بسرعت
پیش بری :)
+ واقعا لذت بردم
مرسی که هستین :)
فادیا
۵/۵/۵ خود را میخواهید چگونه بگذرانید؟
پارسال ۴/۴/۴ تنها کاری که تونستم بکنم این بود رفتم دم خونه دختر چشم سبزم و لواشک خوردیم و برگشتیم😂🥲🎀
اما امسال با اینکه گرم بود با اینکه امتحان داشتیم اما خوش گذشت :)