_بیش از این اذیت نکن مرا..! خسته تر از اینم که درگیر رفتارت شوم :)
_ من غلط بکنم :)
بگو چیشده حلش کنیم
دنیای مدرن من رو به وجد نمیاره.
در عوض غروب و طلوع خورشید، آسمون شب،
هیئت ، گفت و گوهای عمیق، بوی خاک بعد از بارون،
گلای آشارداشار که از گلدون آویزون میشن،
خونههای قدیمی، طرحای اسلیمی روی کاشی
های مسجد ، قرآن خوندن ، انتظار و تماشای ربناهای سرسفره موقع افطار
عکسای قدیمی، آهنگای قدیمی، صدای
جیرجیرک و زنجره تو شبای تابستون روستا،
آدمس بادکنکی و نوشمک و یخمک،
چوب شور و شکلات خرگوشی، فیلمای
ژانر درام و زندگی، کارتون فوتبالیست ها و پسرشجاع ،
شاهنامه، دیوان شمس،
مولانا،سعدی، حافظ، سهراب، دفترچه
خاطرات، قورمه سبزی، نون سنگکی
که سنگای تنور بهش چسپیده باشه، نیمرو
با روغن زیاد، پیدا کردن برگای ریحون داخل
سبزی خوردن، هندونه تگری تو گرمای
تابستون، بوییدن زیر گلو و گردن نوزاد، طعم
شیرخشک، پاستیل نوشابهای،
برگای گل محمدی لای جانماز و قرآن، پول دادنای بابام موقع عید و برداشتنشون از وسط قرآن
خوابیدن زیر پشه بند رو ایوون، طرف
سرد بالشت، نوشابه کوکا و پپسی با ظرفای شیشهای،
بوی قهوه فروشیا، بوی نم و شالیزارای
شمال، صدای موج و جمع کردن صدفای
ریزِ لب ساحل، جمع کردن شیشهٔ داروها،
خوابیدن زیر کولر و سِر شدن، کتاب خوندن
آخر شبا که وسطش خوابت میبره، پیدا
کردن تخمه ژاپنی و پسته تو ظرف آجیل، دعوا
با خواهر بزرگتر سر تقسیم مداد و دفتر
خودکار برای شروع مدرسه، تمیز کاری و
خونه تکونی، بوی لباس نو، بوی کتاب نو، بوی چسب رازی، بوی
خمیر بازی، بوی دود اسپند و بوی گلاب
روی سنگ قبر، بوی زندگی...
حتی فکر کردن به اینا حال من رو جا
میاره.
هر یاسمنی تو زندگیش به یه حنانه نیاز داره :)