به قول″شاملو″:
″ما شکیبا بودیم...
و این است آن کلامی
که مارا به تمامی،
وصف میتواند کرد...″
پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد ؛
پیراهنم عطر ِتنت را دوست دارد *
پیراهنم وقتی که می آیی سراغش ،
آغوش ِگرم و ایمنت را دوست دارد (:
پیراهنم چشمش تو را خیلی گرفته ..
نامرد ، چشم ِروشنت را دوست دارد .
خوب او حسودست و تو را از چشم مردم
پیداست ! پنهان کردنت را دوست دارد (:
پیراهنم دلتنگ میگردد برایت . .
تنگِ غروب و دیدنت را دوست دارد *
آهسته در گوشت بیا چیزی بگویم ؛
پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد (:
فادیا
رو سنگ قبرم بنویسید : اگه خونه تکونی ای نبود ، الان قبری ام اینجا نبود .
از ۸ و نیم صبح دارم کتابخونه و بوفه و قفسه و کوفت و ... تمیز میکنم
اینجانب دیگر کمر ندارد