eitaa logo
فادیا
75 دنبال‌کننده
360 عکس
143 ویدیو
0 فایل
مثلا فدایی شده هوم :) ؟ لینک ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4502802
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ [ یک عاشقانۀ کوتاه ] چهارشنبه ها منتظرش بودم سر چهار راه دکترا . سرباز بود نمیدونم چه حکمتی بود ؛ فقط چهارشنبه ها بهش مرخصی میدادن . با همون فرم سربازی و موهای تراشیده شدشو پوتینای خاکیش میومد سر قرار . همه جوره عاشقش بودم ! مهم نبود چی پوشیده و سر وضعش چطوره . گیریم کت چرم میپوشید و موهاشو ژل کاری میکرد ، اونوقت با یه شاخه گل رز قرمز دستشو یه سیگارِ کاپیتان بلک گوشه لبش میومد سرقرار ؛ فرقی داشت ؟ نه . من عاشق همین شاخه گلای یاس سفید پژمرده ای که دزدکی از حیاط پادگان میچید بودم . همین که اجازه مرخصیش صادر میشد مستقیم میومد پیشم ؛ از اونور خیابون منو که میدید میخندید ، بلند بلند . ملت فکر میکردند دیوونه ست :) هرچی چشامو کج میکردم که ینی نخند ؛ صدای خندشو بالا میبرد استدلالشم این بود تو پر از شوق زندگی برام ! چرا وقتی کنارمی نخندم ؟ گوششم بدهکار نبود که آقا من هستم تا همیشه هستم ! دستمو میگرفتو میدوید تو خیابون ؛ مجبوری دنبالش میدوییدم نه اینکه بدم بیاد ها نه ، عاشقه اینکاراش بودم اتفافا :) اصن همین خل بازیاش عاشقم کرده بود :)) مستقیم میرفت سمت کافه خیابون بیستو چهارم ، همون گوشه ی دنج منو مینشوند و خودش میشست روبه روم . زل میزد تو چشام .. حرف نمیزد .. میدونستم اول باید خوب نگاهم کنه بعد سر صحبتو باز میکرد . ازش میپرسیدم : دوسم داری ؟ دستشو میکشید رو چشامو میگفت : به همین برکت که عاشقتم . از این حرفاش مثل بچه ها ذوق میکردم . شکلات داغمون که تموم میشد منو پیاده میرسوند دم خونمون . میگفت خوبیت نداره هوا که رو به تاریکی رفت دختر تنها تو خیابون باشه ! غیرتی بود دیگه کاریش نمیشد کرد ❤️ : ) تا میرفتم خونه تا چهارشنبه بعدی به چهارشنبه قبل فکر میکردم . الان هفت سال میگذره ؛ هر چهارشنبه سر چهار راه دکترا منتظرشم ؛ نمیدونم چرا نمیاد . دوستام میگن که اونروز بعد از رسوندن من به خونه تو راه برگشت با یه کامیون تصادف کرده و برای همیشه رفته . اما مگه میشه ؟ میتونه منو تنها بزاره و بدون اینکه دستمو بگیره جایی بره ؟ اونا همشون حسرت عشق مارو میخوردن . پس دروغ میگن ؛ حتما براش کاری پیش اومده نتونسته بیاد . چهارشنبه بعدی حتما میادش :) من میدونم بدون من جایی نمیره .
من اصلا باورم نمیشه فردا ماه رمضونه 🥲
دندون پزشکی بری دیگه برنگردییی😶‍🌫
_
امشب ای ماه به درد ِ دل ِ من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد ِ من ِ مسکینی کاهش ِ جان ِ تو من دارم و من می‌دانم که تو از دوری ِ خورشید چه ها میبینی _ شهریار
این قلب ترک خورده‌ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق او بود... من خام بودم، داغ دوری پخته‌ام کرد عمری که پایت سوختم قابل ندارد همیشه آنکه دم از عاشقی زده تنهاست نماز هرکه مکبر شود جماعت نیست! شکوِه ای نیست ز طوفان حوادث مارا دل به دریا زدگان خنده به سیلاب زنند مثل یک کودک بدخواب که بازیچه شده خسته ام، خسته‌تر از آنکه بگویم چه‌شده از خداوند تورا خواسته‌ام با این حال من سپردم به خودش، هرچه خدا می‌خواهد
پشتِ رُل ساعتِ حدودن پنج، شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی‌گشتم از عبدالعظیم از همان بن‌بستِ باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام گفتی: مستقیم؟! زُل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم بختِ بد برنامه موضوعش تغزل بود و عشق گفت مجری بعدِ " بسم الله الرحمن الرحیم" : یک غزل می‌خوانم از یک شاعرِ خوب و جوان خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم: " سعی من در سر به زیری بی‌گمان بی‌فایده ست تا تو بویِ زلفها را میفرستی با نسیم" شیشه را پایین کشیدی، رِند بودی از نخست زیر لب گفتی خوشم می‌آید از شعرِ فخیم موج را تغییر دادم، این میان گفتی به طنز "با تشکر از شما راننده‌ی خوب و فهیم" گفتم آخر شعرِ تلخی بود ، با یک پوزخند گفتی اصلا شعر می‌فهمید !!!؟ گفتم؛ بگذریم
سردش بود؛ دلم را برایش سوزاندم! گرمش شد با خاکسترش نوشت خداحافظ .
یه موقع هایی بود ... فردا کنفرانس دینی با معلم گیررر نداشتیم سه شنبه امتحان زبان... نداشتیم چهارشنبه امتحان شبه نهایی فنون از ۸ درس نداشتیم که دیروزش تا ساعت ۶ مدرسه باشیم