فادیا
نه تنها تئاترمون رو موکول کردن به یه روز دیگه بلکه کلا روز چرتی بود
ما قرار بود امشب تو برنامه افطاری مدرسه مون این تئاتر ده قرن پیشمون رو اجرا کنیم
فقط میتونم بهتون بگم من رسیدم خونه یه عرق بودم با یکم آدم
به معنای واقعی مثل اسب فقط دویدم
و بچه ها حقیقتا خیلییی کمک کردن
مخصوصا دخترچشم سبزم زبون روزه بیست بار این پله ها رو جای من بالا پایین کرد