ای که از کوچه معشوقهٔ ما میگذری
گوشه ای در جلوی خانهٔ او پنهان شو
تا که از خانه در آمد ،
عکسی از آن رخ جانان ، برایم بفرست
فرکانسی ز صداش ُ
کمی از عِطر و گُلِ زلف چلیپاش ، برایم بفرست
رهگذر ، او که تو را دید و ز تو روو پوشاند
برو سمتش و بگو :
[ دل آن عاشق دلخستهٔ مجنون برایت شده تنگ
گفت بر تو برسانم خبری
که ز وقتی که تو رفتی ، قلب او دائم الایام پر از درد شده
سینه اش از غم دوری تو سنگین ُ تنفس بر او تنگ شده ]
حرفهایم چو بگفتی ؛ "بیخیالی" هم بگو
و به گرمیِ دو دستانِ پر از خالیِ من
یک سلامی پر از رنگ و لعاب و پره از دلتنگی
برایش بفرست (: