باز جمعه و
پرسه زدنهای من
در کوچه های بن بست "خیال"
با ترانه های " انتظار"
و خاطراتی چروک
که سنجاق خورده
به گوشه ی "دل "
مدام "نبودنت "را جار می زنند....
فادیا
۴۰ دقیقه نشستن تو حیاط و حرف زدن با دختر چشم سبزم روزمو ساخت :)
این خانم محترم امروز ترقه پیازی آورد مدرسه :)
با اینکه ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید ولی ۵ دقیقه قشنگی بود :)
خوش گذشت