_این متنه خیلی نامردی که نوشتیمال خودته ؟ خودت نوشتی؟
+ نه یکی از عزیزام نوشته :) قشنگ بود گذاشتم کانال لذت ببرید
بوسید بینِ گریه مرا و گذاشت رفت . .
بیمعرفت نگفت چرا و گذاشت رفت !
رفتم که التماس کنم مرد باشد و ..
تنها اشاره کرد نیا و ، گذاشت رفت (:
هی داد میزدم که ببین ای خدا ، ببین !
کارم کشیده شد به کجا و گذاشت رفت ..
آهسته گفت : حالِ مرا درک میکنی ؟!
ناچار هستم از تو جدا . . و گذاشت رفت .
گفتم نرو ؛ بدونِ تو دیوانه میشوم ..
بغضش شکست تویِ فضا و گذاشت رفت (:
دستِ مرا گرفت و دوباره رهام کرد . .
من را سپرد دستِ خدا و گذاشت رفت ؛
دیشب تمامِ دلخوشیام مثلِ یک خیال
تبدیل شد به خاطرهها و گذاشت رفت . !
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد
بدن یخ زده ام حال پریشان دارد
مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
حسرت داغی آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟
آذر انگار کمی خسته شده از پاییز
مژده ی آمدن فصل زمستان دارد
مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد...
#فرهاد_شریفی