بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد
بدن یخ زده ام حال پریشان دارد
مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
حسرت داغی آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟
آذر انگار کمی خسته شده از پاییز
مژده ی آمدن فصل زمستان دارد
مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد...
#فرهاد_شریفی
_زهرای ماهم امشب با مریمتون عشقی رفته گل سفید گرفته میگه امروز ولنتاینه😂
+دهه نودی های سمیی😂💔
چشم وا کردم و دیدم که خدایم تو شدی
دفتر پر غزل خاطره هایم تو شدی
در سرم نیست بجز حالوهوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حالوهوایم تو شدی
درد من دوری از توست بغل وا کن عشق!
تا بگویم به همه قرص و دوایم تو شدی
دورم از دین خود و قبلهی من گم شده و
معبد و قبلهی من، ذکر دعایم تو شدی
دور این میز که از خاطره هایت میگفت
باز هم بانی یخ کردن چایم تو شدی
خانه مسکوت؛غزل مرده و من بیتابم
علت زلزله در زنگ صدایم تو شدی :)
#علیرضا_آذر