eitaa logo
فادیا
75 دنبال‌کننده
361 عکس
143 ویدیو
0 فایل
مثلا فدایی شده هوم :) ؟ لینک ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4502802
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌تاب شدن؛ دم نزدن؛... عادتم این است با خونِ جگر ساخته‌ام؛ قسمتم این است جان‌ می‌دهم از گریه اگر نام تو آید عمری‌ست که رسم دلِ کم‌طاقتم این است! بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم بیچاره‌ام آن‌قدر که هم‌صحبتم این است! جون درِّ یتیمی که رها در دلِ دریاست تنها شده‌ام؛ گوشه‌ای از غربتم این است می‌میرم از این غم که در آغوش تو ای دوست یک‌بار نشد گریه کنم؛ حسرتم این است
-
دل من عادت داشت، که بماند یک جا به کجا ؟؟ معلوم است ! به در خانه ی تو دل من عادت داشت، که بماند آنجا پشت یک پرده ی توری، که تو هرروز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری، که تو هرروز از آن میگذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه ی یک باغچه بود، که هرروز به آن مینگری راستی ! دل من را دیدی ؟! آن را گم کردم ... ||
تحمل کردن زندگیم برام مث کرانچی فلفلی شده میسوزم و ادامه میدم....
چه خبر یار؟ شنیدم که گرفتار شدی دل سپردی و برای دگری یار شدی بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت؟ خوب شد زندگی ات؟ یا که بدهکار شدی؟ بی تو اینجا خبری نیست به جز غصه و درد حال خوش بودی و رفتی و دل آزار شدی بودنت، پنجره ای باز به رویاها بود ناگهان پنجره را بستی و دیوار شدی عشق را با طمعِ منطق خود تاخت زدی تا نهایت به دلت سخت بدهکار شدی تو خودت خواستی از قصه ی من پر بکشی پس نگو کار خدا بوده و ناچار شدی حسرت یارِ تو بودن به دلم ماند که ماند آخرین خواسته ام، قسمت اغیار شدی من که در حد پرستش به تو دلبسته شدم من چه کردم که تو اینگونه جفاکار شدی؟ پشت کردی به من ای ناز غزالِ غزلم شیر را پس زدی و طعمه ی کفتار شدی مرگِ دل، نقطه ی آغاز فروپاشی هاست حیف و صد حیف که تو دیر خبردار شدی |حمیدرضا گلشنی|
هدایت شده از یه‌ عده‌ کار‌ خودشونیم:)
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
___
امروز زدم با خودکار دختر چشم سبزم رو چشم قرمز کردم💔🥲
باران تمام شد ، پل رنگین کمان شکست  دیگر دری گشوده نشد بعد از آن شکست صدها ستاره یافتم از بام او ولی وقت فرود آمدنم نردبان شکست آن شب قرار آخرمان را گذاشتیم از صندلی بلند شد و استکان شکست پر زد دقیقه های سرانجام بین ما ساعت به خواب رفت و زمان در زمان شکست هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ایی با هر قدم که دور شدی استخوان شکست میل شکار و حسرت دیدار داشتم تا تیر را به گوش رساندم کمان شکست این بود ماجرای غریبی که داشتیم اول : دو قلب ، بعد : سفر ، ناگهان : شکست ! ||