باران تمام شد ، پل رنگین کمان شکست
دیگر دری گشوده نشد بعد از آن شکست
صدها ستاره یافتم از بام او ولی
وقت فرود آمدنم نردبان شکست
آن شب قرار آخرمان را گذاشتیم
از صندلی بلند شد و استکان شکست
پر زد دقیقه های سرانجام بین ما
ساعت به خواب رفت و زمان در زمان شکست
هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ایی
با هر قدم که دور شدی استخوان شکست
میل شکار و حسرت دیدار داشتم
تا تیر را به گوش رساندم کمان شکست
این بود ماجرای غریبی که داشتیم
اول : دو قلب ، بعد : سفر ، ناگهان : شکست !
|#احسان_افشاری|
حسود نيستم اما خوشا بحال كسی...
خوشا بحال هر آنكس كه گشته مال كسی
دلم دلم دل تنگم هزار دفعه شكست
نشد نشد نشد اين قلب، ايده آل كسی
اسير خال لبی، شب نمی برد خوابم
لب مرا برسانيد روی خال كسی
بجز هوای خيالش نمی روم جايی
به خود رسيده ام آری من از خيال كسی
به چال گونه ی او يوسفانه افتادم
نوشته اند دلم را اسير چال كسی
چقدر چله گرفتم، ولی هزار افسوس
تمام عمر نشستم در ارتحال كسی
حرام باد به تو فكر كردن اين لحظه
خبر رسيد كه ديشب شده حلال كسی
|#حامد_فلاحی_راد|
دیروز سر زنگ زبان داشتم کتاب میخوندم با یه جلد مزخرف🙂 معلم عقده ای عزیزمممم
اومد کتاب از زیر دستم کشید گف از مدیر بگیر
دل تنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
عاشق نشدى، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى؟
بىاسلحه در جنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
تو آن بت مغرور پیمبر شکنى، داغ ندیدى
دل بسته به یک سنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى
نقاشى بى رنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم