تنها جایی که سریع میتونستم اطلاع بدم همینجا بود
که اگه اتفاقی افتاد بدونن بقیه🤦🏻♀🤦🏻♀🤦🏻♀
اما بعد ازین که زدنا تموم شد،
برق قطع بود
و از بیرون صدای جیغ و داد و هیاهو میومد
بوی آتیش و دود خفم کرده بود
مامانم مجبورم کرد بایستم ظرفا رو بشورممممممم😂😂😂😂😂😂😂😂
من امسال نه تنها لباس جدید ندارم، بلکه حتی لباس مهمونی مناسب هم ندارم.
نه میلی به خرید داشتم، نه شرایطش توی تهران مساعد بود.
حالا که چند روزه تهران نیستم، همهههه درگیر عید و لباس نو و... شدن و من انگار از یه دنیای دیگه وارد اینجا شدم.
با لباسای مسخره و تکراری ازینور به اونور میرم، فقط شبا تو تجمع با تمام توان پرچمو تکون میدم و بعد خسته برمیگردم خونه.
همه خیلی نو و تر و تمیزن، من اما حس میکنم داغونم.
یکم سخته، میخوام برگردم به تهران عزیز و تمیز و جنگی❤️