من امسال نه تنها لباس جدید ندارم، بلکه حتی لباس مهمونی مناسب هم ندارم.
نه میلی به خرید داشتم، نه شرایطش توی تهران مساعد بود.
حالا که چند روزه تهران نیستم، همهههه درگیر عید و لباس نو و... شدن و من انگار از یه دنیای دیگه وارد اینجا شدم.
با لباسای مسخره و تکراری ازینور به اونور میرم، فقط شبا تو تجمع با تمام توان پرچمو تکون میدم و بعد خسته برمیگردم خونه.
همه خیلی نو و تر و تمیزن، من اما حس میکنم داغونم.
یکم سخته، میخوام برگردم به تهران عزیز و تمیز و جنگی❤️
خواهرزادهی سه سالم با هررر صدای بلندی دستاشو میزاره روی گوشاش و میترسه
درست مثل وقتی که نزدیک انفجار بود..
بمیرم برای بچههای غزه
منم تو کل جنگ دوازده روز تابستون و حدود یک ماهِ زمستون هیچوقت از صدای انفجار نترسیدم، اما ۲۷ اسفند باهام کاری کرد که حالا تو شهری دور از تهران، با صدای ماشین، موتور یا هر چیزی که شبیه لحظات نزدیک شدن بمبه، دلم میریزه.
هدایت شده از بعثت مردمی میدان شهداء
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥یک زن ایرانی از بمباران محلهاش توسط اسرائیل فیلم میگیرد. همانطور که او بهدنبال پناهگاه میگردد، اسرائیل دوباره حمله میکند؛ در آنچه بهنظر میرسد یک «حمله دو مرحلهای» است.
🔹این زن از لحظه مرگ خودش فیلم میگیرد. برخی از ایرانیان خارج از کشور، با این باور که اینها «بمبهای دموکراسی» هستند، پایکوبی و شادی میکنند...
@masajed7
هر بار این فیلمو میبینم حالم خراب میشه
این چند ثانیه ازون روزه
وحشتی که تجربه میکنه، اینکه نمیدونه چی میشه؟ شهادتینی که میخونه
منم یه چیزی زمزمه میکردم که الان یادم نیست، شهادتین نبود اما آرومم میکرد.
دوتا از پنج تا موشکی که پشت سر هم به اینجا میخورد، توی فیلم افتاده که دومی باعث شهادت این خانوم میشه
یکی بهم گفت لابد خیلی جیغ میزدی
گفتم نه، اصلا تو اون لحظات فقط منتظری که ببینی لحظهی بعد هستی یا نه
منتظری ببینی این یکی که داره میاد، چقدر بهت نزدیکه؟
فقط میشه منتظر بود برای اینکه ببینی اسمت میره لای شهدا یا قراره مجروح شی و بمونی زیر آوار یا ازش سالم بیای بیرون و خاطرشو تعریف کنی..
واقعا تا تجربه نکنی متوجه نمیشی
و کاش تجربه نکنید.