آقا هادی بابایی سلام
شهادتتون مبارک
میخواستم بدونم شما خواهر داری؟
چون خیلی شبیه برادر نداشتهی منی.
انقدری که بقیه بهم پیام بدن و از نسبتمون بپرسن
من همیشه فکر میکردم اگه پسر بودم، حتما شبیه جوونی پدرم میشدم، شما حتی عینا شبیه عکسهای قدیم بابایی! حتی عینک مستطیلی که به چشمهات زدی.
بهرحال، خوشبحالت آقا هادی
نوش جونت این جادوانگی و زندهتر شدن
امیدوارم شما هم متوجه این شباهت عجیب بشی و منو یادت بمونه و شفاعتم کنی.
به شهید پیام دادم و همه اینا رو بهش گفتم، وسطشم گفتم میدونم چون شهیدی میتونی حرفامو بخونی =)))
خیلییییی وقته برای قدم زدن و کلا گشتن و اینا نرفتم بیرون
خیلیا
خیلی
آخرین بارو یادم نیس
هوام این روزا خیلییی خوبه و دلم میخواد برم واقعا
کاش منصوره تهران بود
دلم میخواست با یکی برم قدم بزنم یه چیزی بخورم برگردم
مثلا سپه سالار دوست دارم(البته اینو تنهام دوس دارم.)
قنادی طهران رو دوس دارم برم یه بار، شیرینی فرانسه رو
کتاب فروشی
و این چیزا
هدایت شده از عزتالملوک
امشب که ساعت ده شب لباس پوشیدم برم تجمع، به شوهره گفتم کاش فاطمه بود بدون اون حال نمیده :)
و تنها رفتم خیابونای شلوغ از مردم پرچم به دوش رو گز کردم.
ولی واقعا بدون فاطمه حال نداد
هدایت شده از عزتالملوک
عه خب من که الان تهرانم
🤲
رفاقتمون خیلی عمیقه انقد که پیگیر نمیشیم طرف برگشته یا نه
من ترجیح میدهم پشت دست همان اراده ای که تصمیم گرفت 40 روز دمار از روزگار آمریکا و اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس در آورد بازی کنم.
حس پیروزی داشته باشم و نه تحقیر ولی دست به ماشه هم باشم و به مردم هم بگم «مردم مقاومت مقدس چهل روزه شما در خیابان جواب داد و شما پیروز شدید، در میدان میمانیم».