ام حیدر🇮🇷
دنیا با آنهاااا و مولا با مااااااست
این پیچ تاااااریییخی طاقت فرسااااست
کشوردوست، انوشیروان، اشکبوس
نمیتونم برم سمت این کوچه و خیابونا دیگه
از ظهر روزی که آقا از بینمون رفت و تو خیابون فلسطین قدم زدم و مطمئن بودم که آقا هست، همه چیز امن و امانه، سکوت و خورده شیشه و صدای اذان ظهر و بمبی که از روی سرم رد میشد هم منو نمیترسوند، چون فکر میکردم هنوز آقا هست و حالم خوب بود.
ازون روز دیگه دلم نیومد حتی به اون سمت خیابون فلسطین نگاه کنم، دلم میخواد آخرین خاطراتم ازون منطقه صبحهای زودِ دیدار و آرامشِ روزی باشه که فکر میکردم آقا هست...