تصمیم گرفتم یه برگه بزرگ بردارم و هرچی که نمیتونم به کسی بگم رو توش بنویسم و رهاش کنم یه جایی
شایدم بردم دادمش به امام رضا
نمیدونم
تریلی بهم راه داد و با دست اشاره کرد که ازش سبقت بگیرم
همین که رسیدم کنارش، فرمونو کج کرد تا ماشینو زیر بگیره.
کم افسردگی دارم، میشینم تماس میگیرم با آسیبدیدهها و به خسارات اونام گوش میدم و ثبت میکنم.
اگه بدونید چقدر از هموطنامون هنوز شرایط خوبی ندارن.. آه خدا
مثلا طرف خونش خراب شده، گذاشته رفته و آواره شده
بعد تو نبودش سه دفعه دزد زده به همون خونه و اموالشم برده