بعضی اوقات واقعا معذب و خجالتی و عقبمونده ام.
انگار نه انگار یکسره کف جامعهام
بعد که یکم ازون وضعیت میگذره، میشینم از دست خودم حرص میخورم.
شاید باورتون نشه اما من آخرشم لپتاپ نخریدم و دارم با لپتاپ شونصد هزار سالهی خواهرم که مال ارشدش بوده پایان نامه مینویسم.
میتونم این مسئله رو جایگزین داستان درس خوندن با نور شمع، تا صد سال بزنم تو سر بچه ها و نوه هام.🦦