eitaa logo
فرهیختگان‌حوزوی‌میبد
250 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
107 ویدیو
5 فایل
💠امام خامنه‌ای مدظله: روحانیّت خدمتگزار مردم است. ✅رسانه نخبگان حــــــــــــوزوی جوان و انقلابی میبد ┈••✾•🌿ا🇮🇷🇮🇷🇮🇷ا🌿•✾••┈ 🔶🔸پل ارتباطی با خادم کانال: @safire11
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خبرگزاری حوزه
📸 تصاویری از مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی در کنار رهبر معظم انقلاب ادامه تصاویر:👇 https://hawzahnews.com/x9Y65
🌹 مراسم تشییع پیکر آیت‌الله مصباح یزدی در قم ⏰فردا دوشنبه ساعت ۹صبح 🔹از مصلای قم به سمت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها @fahome
هدایت شده از جلال و بی بی خانم
به نام، یاد و توکل بر او سلام و یاد صالحان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «عِنْدَذِکْرِ الصالحینَ تَنْزِلُ الرحمةُ: «هنگام یاد صالحان و شایستگان رحمت الهی نازل می‌شود. آیت الله سیدعبدالکریم لاهیجی پس از سالها تحصیل در نجف اشرف و کسب فیض از محضر مرجع بزرگ شیعه شیخ مرتضی انصاری و رسیدن به مقام اجتهاد، تصمیم گرفت به وطن برگردد و به تبلیغ و ترویج معارف و احکام دین بپردازد. ایشان پس از اجتهاد استفاده از وجوهات شرعی را بر خود روا نمی دید لذا به این فکر افتاد که برای مدتی به کسب و کار مشغول شود تا خداوند گشایشی فراهم کند. و لذا برای جلوگیری از هر گونه مشکلی بدون اطلاع شیخ انصاری به صورت ناشناس به تهران آمد و در مغازه تاجری مؤمن به نام ملاحاجی به شاگردی مشغول شد. شیخ انصاری از این که یکی از بهترین شاگردانش بدون هماهنگی و بدون گرفتن توصیه نامه از نجف به ایران بازگشته ناراحت می شود و نامه ای به تهران خطاب به آیت الله ملا علی کَنی ارسال می کند و در نامه از مقامات آسیدعبدالکریم لاهیجی خبر می دهد و تأکید می کند که سید را دریابند و از وجودش در حوزه علمیه تهران استفاده شایسته ببرند. 👈 بعد از وصول این نامه در تهران و چندین روز چشم انتظاری برای وارد شدن سیدی جلیل القدر در لباس و سیمای یک عالم، دست به جستجوی گسترده ای می زنند؛ اما اثری از سیدی با آن نشانه ها پیدا نمی کنند. انتظار ملا علی کنی تا شش ماه ادامه می یابد و آن سید نیز با آن مقام علمی و فقهی به عنوان شاگردی ساده مشغول به کار بود. یک روز حاج ملاحاجی شاگردش را صدا می زند و می گوید: «آقا سید! به خانه آیت الله کنی برو تا استخاره ای برای من بگیرند و جوابش را با عجله برایم بیاور». سید به خانه ملا علی کنی می رود. ایشان در حال تدریس بود و جمع کثیری از علماء و فضلای تهران پای درس او نشسته بودند. سید به ناچار جلوی در نشسته و منتظر می ماند. سید کم کم نسبت به موضوعی که در درس مطرح شده بود؛ حساس و کنجکاو می شود و پس از دقایقی بی اختیار همه فکرش با آن بحث علمی درگیر می شود. اشکال اساسی به ذهنش می آید و موقعیت خود را فراموش می کند و با صدای بلند اشکال علمی را مطرح می کند. همه نگاه‌ها به سوی سید بر می گردد و با توجه به لباس ایشان تند تند به او می گویند: « آقا سید! ساکت! اینجا جلسه درس است؛ الآن جای صحبت نیست». 👈 آیت الله کنی با تیزهوشی در می یابد که اشکال، بسیار علمی و حساب شده است؛ لذا به شاگردانش می گوید: « آرام باشید! این اشکال بسیار علمی و حساب شده است و باید برای آن جوابی پیدا کنیم. ایشان درس را به پایان برده و سید را نزد خود می خواند و می پرسد: « آقا شما اهل کجا هستید»؟ سید می گوید: « اهل لاهیجانم». آیت الله کنی می پرسد: « نام شما چیست»؟ سید بی خبر از نامه شیخ انصاری، جواب می دهد: « نامم سید عبدالکریم است». برقی در چشمان ملا علی کنی می درخشد و سید را با خوشحالی در آغوش می گیرد و بعد از احوال پرسی می گوید:« ما حدود شش ماه است که در انتظار شما هستیم. از آنجا که سید در طی این شش ماه دقیق و خوب کارهایش را انجام می داد و هیچ وقت این قدر دیر نکرده بود؛ ملاحاجی از دیر کردن سید نگران می شود و با عجله به سمت منزل آیت الله کنی به راه می افتد و از دیدن شاگردش در کنار آیت الله کنی بسیار تعجب می کند و با دست و حرکات صورت به سید اشاره می کند که بی ادبی نکند و خودش را از کنار آیت الله کنی به عقب بکشد. ملا علی کنی آن اشاره ها را می بیند و می گوید: « آقای ملاحاجی چه شده، چه می فرمایید»؟ ملاحاجی با شرمندگی می گوید: « ببخشید آقا! این سید که این قدر خودمانی در کنار شما نشسته است؛ شاگرد من است». اما بعد از چند دقیقه داستان سید را می فهمد. می خواهدضمن عذرخواهی دست سید را ببوسد اما سید فارغ از این دلبستگی ها بود. برای ملاحاجی این متانت و رفتار سید باور کردنی نبود. از آن روز آیت الله سید عبد الکریم لاهیجی معروف و مشهور شد و خانه اش شد ملجا و ماوای مردم. چهل عارف وارسته، ج۲، ص ۱۹۴. با تشکر از برادر مهدی جعفری. @Jalal_va_bibikhanom
یادبود شهید غلامرضا اسماعیلی🌷 ⏳پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ بعد از نماز مغرب و عشا 🕌مسجد میرغفور بشنیغان @knhene