Paria's papers.
دریغا درد...! تاریک، تشنه، تنها هم از هراس راه بود که هرگز به هیچ منزلی نرسید. آدم ها گاهی از سر یق
همین که هستی و این لحظه های زیبا هست
همین که هستم و طومار آرزوها هست
همین که فرصت دیشب کشید تا امشب
همین که امشب مان را پلی به فردا هست
همین که هستی و در هستی تو من هستم
همین که نیست - مرا نیست - هست، اما هست
همین که تشنه ی یک جرعه ایم و خوشحالیم
که در حوالی مان رود هست و دریا هست
همین که هیچ نیازی به حب خوابی نیست
که شاعریم و اگر خواب نیست، رویا هست
همین که در منی و مرز و دیدهبانی نیست
قبول کرده ام، آری، هنوز دنیا هست
- محمد علی بهمنی