مراقب خودتون باشید
بدن شما تا آخر عمر همراه شماست، یک ورژن سالم و قدرتمند از خودتون بسازید.
عصای روزهای پیری شما عضلات و مفاصلتون هستن نه فرزندان شما
این جمله رو هرگز فراموش نکنید...
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
08 Loneliness (Rainy Mood)_260321144245.flac
16.52M
ترکیب زیبای پیانو و صدای باران تقدیم به علاقه مندان به #آهنگ_بیکلام
مجله فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مامانش چی پخته ؟
چرا به ذهن من نرسیده 😂
عجب خورشتی 🤦♀
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
17.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حکایت زیبای 《سفر به آلمان با طی الارض》 از کتاب لاله ای از ملکوت جلد اول صفحه ۲۵۵ که جناب حجة الاسلام عالی در برنامه سمت خدا درباره حاج شیخ جعفر مجتهدی نقل کردند.
#ارسالی اعضای کانال
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
9.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عطوان، تحلیلگر مشهور عرب: اگر اسرائیل به ایران حمله کند فرودگاهی برای بازگشت اف-۳۵ هایش نخواهد ماند
تمام تبلیغات اسرائیل برای پدافندهایش شکست خورده چون این سامانهها توانایی مقابله با موشکهای ایران را نداشت.
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
9.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دمنوش ضد افسردگی پاییزی
🎙 دکتر ابراهیم خادم
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یکی برای دو تا
صرفه جویی هم حساب میشه 😅
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♦️تصویر کمتر دیده شده از وضعیت سربازان ارتش اسرائیل در عملیات وعده صادق ۲
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
📚همشتقصیر مادرهاست! 😄
من کلاس اول دبستان بودم. این اخوی ما که اکنون دو سال از من بزرگتر هستند، كه بخاطر می آورم که در آن زمان هم، دو سال از من بزرگتر بودند، در همه جا و در همه کار با هم بودیم، عینهو دو تا شریک. یک روز دو نفری با هم رفتیم نان بخریم. نان در آن روزگار دانه ای دو قران یا شاید پنج قران بود. البته نه اینکه نان آن موقع مثل همه چیز این موقع، دو نرخی و یا چند نرخی باشد، نه، در اصل من یادم نیست.
خلاصه! به سمت نانوایی می رفتیم که به یکباره اخوی هیجان زده گفتند: «پول، پول!».
گفتم: «کو، کجاست، کو پول؟!». یک دو قرانی روی زمین توی خاک ها افتاده بود.
آن زمان مثل حالا نبود که تا توی دهن خلق الله را هم آسفالت کنند! (به سلامتی شما) خیابان ها و کوچه های اطراف خانه ما، همه خاکی بود. خلاصه، ... اخوی دو زاری را برداشتند. نان را خریدیم و به خانه برگشتیم. مرحومه مادر در زیرزمین مشغول طبخ غذا بودند.
اخوی خوش خیال ما، نان را روی میز گذاشت و گفت: «اینم پیدا کردیم.» و دو قرانی را به مادر نشان داد.
مرحومه مادر پرسیدند: «از کجا؟!» اخوی گفت: «توی خیابون، روی زمین افتاده بود. صاحب نداشت.»
مادر گفتند: *«مگر پول، بی صاحب میشه؟! پول، روی زمین افتاده بود، تو هم برداشتیش؟!»*
اخوی گفت: «بله برداشتم.»
مادر گفتند: «با کدوم دستت پول رو برداشتی؟!»
اخوی از همه جا بی خبر گفت: «با این دست!».
آقا! ... این دست داداش ما که بالا آمد (خدا بیامرزد رفتگان شما را) این مرحومه مادرمان مثل اینکه دزد گرفته باشند، جوری این مچ دست اخوی را در دست گرفتند گویی دزدی در چنگ یک عدالتی گرفتار آمده که اصلاً عدالتش اهل پارتی بازی و سفارش و حق حساب و زير ميزی نیست. از ترس مجازات و سوز کیفر یک رعشه ای به تن ما اخوان افتاد، که انگار هر دو به بیماری پارکینسون مادرزادی مبتلا هستیم.
مرحومه مادر این اخوی نگون بخت ما را همینطور که به سمت چراغ خوراك پزي می بردند، فرمایش می کردند: *«الان یک قاشق داغ می کنم، پشت دستت میذارم تا یادت بمونه پولی که مال تو نیست، بهش دست نزنی».*
عزم مرحومه مادر برای مبارزه با هر گونه فساد اقتصادی (اعم از دانه ریز و یا دانه درشت) یک جزمی داشت، بیا و ببین. چشم تان روز بد نبیند، مادر شعله چراغ گاز را که روشن کردند، این اخوی ما زد زیر گریه. مثل ابر بهار اشک می ریخت.
از همان فاصله چند متری من هم سوزش آن داغ را زیر پوستم حس کردم و زدم زیر گریه. ... محشر کبری به پا شده بود. با کم و زیادش حداقل پنجاه دفعه این اخوی ما هی گفت: «غلط کردم مادر! مادر غلط کردم!» بالاخره دل مادر به رحم آمد و گفتند: «این دفعه اول و آخرت بود؟!
اخوی هم به جمیع کائنات در عالم هستی، قسم یاد کرد که دفعه اول و آخرش باشد. مادر دست اخوی را که رها کردند، نگاه پر جذبه مادر به من دوخته شد. قلبم آمد توی دهنم.
فهمیدم که به عنوان مشارکت یا معاونت در برداشتن دو زاری مردم، متهم ردیف دوم پرونده هستم.
در کسری از ثانیه تجزیه تحلیل کردم که باید به یک جایی پناه برد. آن موقع امکانات نبود و ما نمی توانستیم به کانادا پناهنده شویم، پس هیچ جا بهتر از گوشه حیاط به ذهنم نرسید. مثل تیری که از چلهکمان رها شده باشد، پلههای زیرزمین را دو تا یکی کردم و رفتم داخل حیاط و چهارنعل دويدم سمت مستراح و (گلاب به رویتان) به مستراح گوشه حیاط پناهنده شدم.
در را هم از داخل به رویخودم قفل کردم.
صدای هر تپش قلبم را دو بار می شنیدم که صدای دومش مربوط به پژواک صدای قلبم از دیوارهای مستراح بود. مادر به پشت درب اقامتگاه من رسیدند و گفتند: «بیا بیرون!» ولی من فقط عاجزانه التماس می کردم: «غلط کردم مادر! مادر غلط کردم!». مرحومه مادر دریافتند با توجه به محل پناهندگی من، این «غلط کردم!» خیلی فراتر از یک «غلط کردم» معمولی است و حواشی زیادی بر آن مترتب است! بالاخره با کلی عجز و لابه، مادر امان دادند.
اکنون من از یک حبس خود خواسته مستراحی و یک کیفر داغ، رهایی جسته بودم. ندایی از درون به من نهیب زد که: «استثنائا" همین یک بار جستی ملخک!».
از آن زمان تا امروز بیش از چهل و اندی سال میگذرد. شما الان کل بودجه جاری و عمرانی ایالات متحده آمریکا را بسپار به این اخوی ما، دور از جان، اگر از گرسنگی بمیرد به پول دشمنش هم دست نمی زند كه هيچ، اصلاً نگاهش هم نميكند.
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اقرار می کنم من جوراب هم نمی تونم به این راحتی بپوشم 😅
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
6.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانشجوها از مرخصی برگشتن به خوابگاه و با همچین صحنه ای مواجه شدن 😆
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای اصلی شکلگیری و ریشه کلمه آکبند در ایران
مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇
🎯 @Farajaleb