.
تو پدر خوبی میشی ...
اینو همیشه زری بهم می گفت، زری دختر همسایمون بود... تو همه ی خاله بازی ها من شوهر زری بودم ، رضا و سارا هم بچه هامون ...همیشه کلی خوراکی از خونه کش می رفتم و میاوردم واسه خاله بازی، ناسلامتی مرد خونه بودم ، زشت بود دست خالی بیام ... یادمه یهبار پفک و یخمک و آجیل تو خونه نداشتیم منم قابلمه ی نهارمون رو بردم واسه زن و بچه م!! وقتی رفتم تو حیاط ،زری داشت به بچه ها می گفت سر و صدا نکنید الان باباتون میاد... وقتی زری می گفت باباتون، جوگیر می شدم...واسه همین برگشتم تو خونه و از تو یخچال دوغ برداشتم ، آبگوشت بدون دوغ مزه نداشت ... نهار رو خورده بودیم که مامانم سر رسید ...دید جا تره و بچه هم هست ولی آبگوشت نیست که نیست ... یه دمپایی خوردم، دو تا لگد به باسن ، گوشمم یه نیمچه پیچی خورد ...بابام که اومد خونه وقتی شاهکارم رو با پیاز داغ اضافی از مامانم شنید خندید و بهم گفت تو پدر خوبی میشی ، منم ذوق مرگ شدم...
اون وقتا مثل الان نبود که بچه ها از آدم بزرگها بیشتر بدونن ، اون وقتا لک لک ها بچه ها رو از آسمون میاوردن... ولی یواشکی میاوردن که کسی اونا رو نبینه و بگه اینو بهم بده اینو نده ، سوا کردنی نبود ... ولی من همیشه خوشحال بودم که لک لک بچه رسون منو اینجا گذاشته...
یه روز فهمیدم بابام خونه خریده و داریم از اینجا می ریم... وقتی به زری گفتم کلی گریه کرد...درد گریه ش بیشتر از همه ی کتک هایی بود که خورده بودم ...منم جوگیر، زدم زیر گریه... مرد که گریه نمی کنه دروغ آدم بزرگاست، تو خاله بازی ما مرد هم گریه می کرد... روز آخر هرچی پول از بقیه ی خرید ماست و نون و پیاز جمع کرده بودم رو برداشتم و رفتم واسه زری و رضا و سارا یادگاری گرفتم ... واسه زری یه عروسک گرفتم، گفت اسمش رو چیبذارم گفتم دریا ، وقتی یادگاری رضا و سارا رو دادم به زری تا به دستشون برسونه واسه آخرین بار بهم گفت تو پدر خوبی میشی ... گذشت و دیگه هیچوقت زری رو ندیدم تا امشب ...تو جشن تولد یه رفیقی... خودش بود ، همون چهره فقط قد کشیده بود... رفیقم رو کشیدم کنار وگفتم این کیه؟ گفت زری خانوم رو میگی؟ وقتی مهمون داریم میاد کارامون رو انجام میده...آخه شوهرش از داربست افتاده و نمی تونه کار کنه، گفتم بچه هم داره ، گفت تو که فضول نبودی، آره یه دختر داره، دریا... زدم از خونه بیرون با دو جمله که مدام تو ذهنم تکرار میشه...
دریا خانوم لک لک بچه رسون دست خوب کسی سپردتت ...
زری زری زری ...نمی دونم من پدرخوبیمیشم یا نه ولی می دونم تو مادرخوبی شدی....
حسین حائری
#داستانک
🎯 @Farajaleb
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلایل جالب این آقا برای عاشق ایران بودن !
🎯 @Farajaleb
برای کمک به سلامت روانت این سه تا کار رو در نظر بگیر:
۱: از عادتهای کوچیک و تاثیرگذار شروع کن. توی یک ماه، یک کار کوچیک که در دراز مدت به بهتر شدن حالت کمک میکنه و ماه بعدی اضافه کردن کار کوچیک بعدی به عادت قبلی.
۲: لیستی از کارهای تاثیرگذار داشته باش و اونها رو برای خودت رتبهبندی کن. اونی که دوست داری انجامش بدی، اول لیست و اون کاری که بیشتر از همه بدت میاد، آخر.
مثلا اگر ورزش کردن رو دوست داری، بذار اول لیست و اگر نه، جای این عادت رو با یه عادت دیگه عوض کن.
۳: برای انجام دادن کارها، سیستم داشته باش. مثلا ساعت ۴ کتاب خوندن. ساعت ۵ ورزش کردن. اگر قراره قرصی بخوری، جعبهای داشته باش که اسم قرصها و ساعتشون رو نوشته باشه. اینجوری ذهن و فکرت درگیر انجام کار نمیشه. سیستم بهت کمک میکنه سریعتر عادت رو شکل بدی.
• این لینک بهتون درمورد کارهایی که به بهتر شدن سلامت روان کمک میکنه ایده. حتما ببینید.
🎯 @Farajaleb
هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیر پتو احساس امنیت میکنن
مثلا یه جن اومد تو اتاق بعد میگه: اومدم بخووورمت اه لعنتی پتو داره نمیشه
🎯 @Farajaleb
عادتهایی که باید فراموش کنیم:
۱- نادیده گرفتن نیازهاتون.
۲- منفی حرف زدن با خودتون.
۳- تخریب شخصیت خودتون.
۴- استفاده از سکوت برای فرار از یک وضعیت.
۵- درگیری با خودتون.
۶- خواب نا کافی.
۷- مقایسه خودتون با دیگران.
۸- تلاش برای تغییر دیگران.
۹- تلاش برای برنده شدن در هر بحثی.
🎯 @Farajaleb
954.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این حرکت موتورها پشت کامیون ها مخصوصا در زمستان زیاد اتفاق می افتد (برای کمتر برخورد کردن باد سرد به موتور سوار).
این کار بسیار خطرناک است چون با کوچکترین ترمز کامیون موتور سوار کشته میشه
🎯 @Farajaleb
بزرگترین سیاست سکوته...
هرکی هرچی پشت سرت و جلوت گفت تا میتونی سکوت کن،
"بی اعتنایی" نسبت به کسی که قصد داره با روانت بازی کنه، از پا درش میاره.
🎯 @Farajaleb