🔰 هژمون غارتگر ؛ ترامپ چگونه قدرت آمریکا را به کار میگیرد؟
🔹 سیاست خارجی دونالد ترامپ را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی مانند واقعگرایی یا ملیگرایی توضیح داد؛ بلکه مناسبترین توصیف برای آن «هژمونی غارتگرانه» است. در این چارچوب، ایالات متحده میکوشد از برتری اقتصادی، نظامی و سیاسی خود برای گرفتن امتیاز، باج و نشانههای اطاعت از متحدان و رقیبان استفاده کند.
🔹 ترامپ روابط بینالملل را بازیِ حاصلجمع صفر میبیند و بهدنبال دستاوردهای کوتاهمدت است، حتی اگر این رویکرد به تضعیف شرکا و نهادهای بینالمللی بینجامد.
🔹 آمریکا در دوران جنگ سرد و دوره تکقطبی، هرچند گاه زورگو بود، اما عمدتاً در نقش هژمونی «خوشخیم» عمل میکرد و با ایجاد قواعد مشترک و همکاری چندجانبه، نظمی نسبتاً باثبات پدید آورد. در مقابل، ترامپ با ابزارهایی چون تعرفهها، فشار اقتصادی و تهدید به کاهش تعهدات امنیتی، متحدان را وادار به دادن امتیاز میکند و از نهادها و توافقهای چندجانبه فاصله میگیرد. پیوند زدن حمایت نظامی به مطالبات اقتصادی و انتظار نمایشهای نمادین وفاداری، از نشانههای اصلی این رویکرد است.
🔹 این راهبرد در جهانی که بهسوی چندقطبیشدن پیش میرود، پایدار نیست. فشار بیش از حد آمریکا کشورها را به سمت کاهش وابستگی به واشنگتن و گسترش روابط با قدرتهایی مانند چین سوق میدهد. در نتیجه، هژمونی غارتگرانه، شبکه نفوذ آمریکا را تضعیف میکند و فرصتهایی تازه برای رقبای آن فراهم میآورد.
🔹 هرچند آمریکا هنوز قدرت قابلتوجهی دارد، اما استفاده غارتگرانه از آن، منافع بلندمدت کشور را قربانی سودهای کوتاهمدت میکند. ادامه این مسیر در نهایت آمریکا را فقیرتر، ناامنتر و کمنفوذتر خواهد کرد و بازسازی اعتبار جهانی آن را دشوار میسازد؛ بنابراین «هژمونی غارتگرانه» یک استراتژی بازنده است.
✍ استفن والت
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi
📌 پرونده اپستین
📌 پرده اول
🔰 رسوایی اپستین بیش از آنکه یک بحران سیاسی باشد، آینهای بیرحم از ساختارهای ریشهدار زنستیزی در جهان قدرت است؛ ساختارهایی که عامدانه پشت هیاهوی سیاست پنهان میشوند.
🔹 آیا رسوایی اپستین سیاسی است؟ یا مسئله چیز دیگری است؟
در نگاه نخست، پرونده جفری اپستین مجموعهای از افشاگریهای سیاسی به نظر میرسد. نام سیاستمداران، میلیاردرها و چهرههای بانفوذ در صدر خبرهاست. رسانهها با ولع، روی پیامدهای سیاسی تمرکز میکنند. اما این تمرکز، مسئله اصلی را به حاشیه میراند.
مسئله اصلی، سوءاستفاده سیستماتیک از زنان و دختران است. این هسته ماجراست. با این حال، کمترین توجه به آن میشود. پرسش اساسی این است که چرا؟
🔹 در میان اظهارنظرها، صحبت های ملیندا فرنچ گیتس در یک پادکست، قابلتوجه است : اینکه بسیاری از مردانی که نامشان در اسناد اپستین آمده، ناپدید شدهاند و ترجیح دادهاند پنهان بمانند. همچنین او مسئولیت پاسخگویی را متوجه مردان دانسته است. این موضعگیری، هم اخلاقی است و هم سیاسی. اما اهمیت اصلی صحبت های او در این جمله است : «ما بهعنوان جامعه در حال تسویهحساب هستیم».
هر چند که تمرکز رسانه ها حول سایر پیامدهای سیاسی گویای اشتباه بودن این گزاره است. هم چنین در این ماجرا پرداختن به سیاست، امنتر از مواجهه با خشونت مردانه است. سیاست، انتزاعی است. اما زنستیزی، آزاردهنده و واقعی است.
🔹 باید انحراف جمعی ماجرای اپستین را راهی برای فرار از واقعیت بدانیم. چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، بسیاری از مردان از این انحراف سود میبرند. چون مواجهه با حقیقت، هزینه دارد. حقیقت چیست؟ اینکه اکنون اسناد قابل جستوجویی وجود دارد. اسنادی که نشان میدهد برخی از قدرتمندترین مردان جهان چگونه درباره زنان و دختران حرف میزنند. این مواجهه، مشروعیت آنها را تهدید میکند.
پس سادهتر است که بحث به سیاست تقلیل یابد. به دعواهای جناحی. به بازی قدرت.
🔹 نیکوکاری جعلی؛ چهره بزکشده خشونت :
اپستین با تغییر چهره تلاش میکرد خود را حامی زنان معرفی کند. حتی از جنبش «Time’s Up» سخن میگفت. این تناقض، تصادفی نبود. تاریخ پر است از نمونههای مشابه. آزارگران جنسی با ایجاد نهادهای خیریه، به قربانیان نزدیکتر شدهاند. از کلیسا تا سازمانهای امدادی، این الگو تکرار شده است.
اپستین هم میتوانست بنیاد مبارزه با قاچاق جنسی راهاندازی کند. این ایده حتی در مکاتبات اطرافیانش مطرح شده بود. اگر دستگیر نمیشد، احتمال وقوع آن کم نبود.
🔹 چرا این الگو بارها تکرار شده است؟
پاسخ در ساختار قدرت نهفته است. ثروت، مصونیت میآورد. شبکههای نخبگانی، سکوت میخرند. پدرانِ دارای قدرت، چشم بر رنج دختران دیگران میبندند. اینجا مسئله انحراف فردی نیست. ما با یک فرهنگ مواجهیم. فرهنگی که دسترسی، پول و پروژههای سیاسی را مهمتر از جان زنان میداند. وقتی آزارگران میتوانند با نیکوکاری جعلی تطهیر شوند، یعنی مسئله عمیقتر از چند فرد است.
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi
📌 پرونده اپستین
📌 پرده دوم
🔹 سیاستزدگی زنستیزی؛ از ترامپ تا کاوانا :
ایمیلها و نقلقولها در ماجرای اپستین، نشان میدهد که چگونه زنستیزی عادیسازی میشود. از شوخیهای رکیک تا تقلید از الگوهای موفق فرار از پاسخگویی.
برِت کاوانا با وجود اتهامات، به دیوان عالی رسید. دونالد ترامپ با همان ادبیات تحقیرآمیز، دوبار رئیسجمهور شد. این پیام روشنی دارد.
سیستم، این رفتارها را تنبیه نمیکند. بلکه گاه پاداش میدهد.
🔹 چرا خشم نخبگان صادقانه نیست؟
میطلبد از مرواریدفشانی نمایشی نخبگان بیزار جست. چون این خشم، سطحی و انتخابی است. هیچ اقدام جدی برای تغییر ساختارها دیده نمیشود. همان ساختارهایی که به اپستین اجازه دادند سالها مصون بماند. همان ساختارهایی که هنوز پابرجا هستند. تا وقتی پول، قدرت و اطلاعات اولویت دارند، زنستیزی به حاشیه رانده میشود.
🔹 مسئله فراتر از چپ و راست است :
از نوآم چامسکی تا استیو بنن، از بیل گیتس تا شاهزاده اندرو، همه در یک منظومه حضور دارند. این مسئله ایدئولوژیک نیست. ساختاری است. زنستیزی، زبان مشترک بخشهایی از نخبگان است. فارغ از اینکه خود را مترقی یا محافظهکار بدانند.
🔹 جمعبندی :
رسوایی اپستین، آزمونی برای وجدان جمعی است. اما واکنشها نشان میدهد که این آزمون هنوز پس داده نشده است. تمرکز بر سیاست، راهی برای فرار از حقیقت است.
حقیقت این است که زنستیزی در دل ساختارهای قدرت تنیده شده است. تا زمانی که این ریشهها هدف قرار نگیرند، نامها عوض میشوند، اما فاجعه تکرار خواهد شد.
این جهان، هنوز جهان «دستدرازیکنندگان» است. تفاوت فقط در این است که اکنون، اسنادش روی میز است.
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 ۱۲۰ ثانیه عبرت از تاریخ
🔹 هدیه آمریکایی
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 نتایج شش مذاکره تاریخی ایران و آمریکا چه بود؟
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi
🔰 ۲ هدف اصلی آمریکا از مذاکره :
🔹 اینکه بهانه عقب نشینی آبرومندانه ترامپ از مواضع رادیکالی اش را فراهم آورد و همچنان ژست قدرت بگیرد؛ ترامپ، هر کاری می کند باید پیوست رسانه ای اش، قدرت و هژمونی باشد؛ هرچند در میدان، موفقیتی به شمار نرود.
🔹 جامعه ایران باید در حالت اضطراب و استرس بماند و اقتصاد کشور همچنان شرطی و بی بلاتکلیف بماند تا فرسوده شود. (شرایط "نه جنگ، نه صلح"). مذاکره برای مذاکره، به ضرر ماست.
↩️ همچنان نقطه ثقل ماجرا، جنگ روانی و مصرف رسانه ای است. اما این دفعه جمهوری اسلامی، زنجیره ارزش مطلوبی ایجاد کرده و همزمان با میز مذاکره، دستش روی ماشه است.
✍ مهدی رشید
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 سلبریتیزدگی؛ ابزار جنگ شناختی
⁉️شاید شما هم به این موضوع فکر کردهاید که چرا در موقعیتهای حساس، حرفهای یک هنرمند یا خواننده، جای تحلیل کارشناسان را میگیرد. این اتفاق تصادفی نیست؛ بلکه دقیقا همان چیزی است که دشمن در «جنگ شناختی» برای آن برنامهریزی کرده است.
🔹 تغییر مرجعیت؛ یک پروژه طراحی شده :
امروزه در بستر فراگیر شبکههای اجتماعی، سلبریتیها دیگر فقط بازیگر یا خواننده نیستند؛ برای بسیاری از مردم تبدیل به «الگو و مرجع» شدهاند. دشمن هم میداند که کلام این چهرهها تاثیر زیادی روی ذهن مردم دارد. به همین خاطر، سعی میکند از این اعتماد برای تغییر جهت افکار عمومی و منحرف کردن جامعه استفاده کند.
🔹 احساسات جای عقل را گرفته است؛
ماجرا وقتی خطرناک میشود که یک سلبریتی، بدون درک درست از مسائل امنیتی و سیاسی کشور، فقط بر اساس احساساتش حرف میزند. این رفتار، حتی اگر با نیت خیر هم باشد، باعث میشود اوضاع کشور پیچیدهتر شود. حرفهای احساسی و عجولانه، دقیقا همان چیزی است که دشمن برای فشار آوردن به ما به آن نیاز دارد.
🔹 مسئولیت در برابر وطن؛
در شرایطی که ایران ما در معرض سنگینترین جنگهای رسانهای و تحریمهاست، وطندوستی یعنی بدانیم که هر حرف عجیبی که امنیت روانی مردم را بههم بریزد، در واقع به نفع دشمن تمام میشود. در زمانهای حساس، سکوتِ مسئولانه خیلی باارزشتر از حرف زدنِ ناآگاهانه است. تاریخ، کسانی را به یاد میآورد که درست فهمیدند و پای حق ایستادند، نه آنهایی که بدون دانستن، فقط موجسواری کردند.
#جنگ_شناختی
#سلبریتی
#امنیت_روانی
🌐 فــــــــــــــرارویــــــــــــ....
@fararavi