•••
از پنجره به پیاده روی مملو از جمعیٺ نگاھ کرد؛
گفت:میبینی، لباسهایے هستند ڪه راه میروند، دروغ میگویند ،عاشق میشوند، میمیرند!!
کمتࢪ لباسی آن بیرون اسٺ ڪه درونش ''انسان'' وجود داشته باشد.
بہ راستے که این دنیا یک رخکن بزرگ اسٺ...
_سمآء:)
#شاید_تلنگری
فࢪآسۅ...
{•🤤♥️°}
سࢪ و سامان بدهی
یا سࢪ و سامان ببࢪے
دڶ ما سوے شما میڶ تپیدن داࢪد …ツ
-اسآره(: