خدایا!...
میدونم که بی عیب نیستم"):
میدونم ک بعضی اوقات تو رو فراموش میکنم🚶♂
میدونم که ایمانم دچار لغزش شده😞
میدونم گاهی خونسردیمو از دست میدم☹️
اما از اینکه منو بی قید و شرط دوست داری و فرصتی دیگه ب من میبخشی تا از نو آغاز کنم
سپاسگزارم(:🍃
@farasoooo
خدایــــــــــــــــــــــــا
توبـــــــــــــــه میکنم
از تمامی گناهــــــانی
کهبا عقل برای خودم
توجیــــــــــــــه کردم💔🤞🏼
https://harfeto.timefriend.net/16121781720611
ای وای ... رفقا اشتب شد اون لینک قبلی که الان پاکش کردم لینک ناشناس قبلیمون بود😐💔🚶♂
این جدیدس😂
یازدهم ژانویه، یکشنبهی هفتهی قبل، خانوادهی شهید عماد مغنیه به یک مهمانی خانوادگی بزرگ دعوت بودند. محل مهمانی در منطقهی الغبیری بود در نزدیکی «روضه الشهیدین»، در منزل پدر همسر شهید مغنیه. همهی بچهها و نوهها به مناسبت ولادت حضرت رسول دور هم جمع بودند. از همهی نوهها درخواست شده بود برای این جلسه صحبتی کوتاه آماده کنند و طی چند کلمه بگویند که برای سال جدید میلادی چه برنامهای دارند. همهی نوهها صحبت کردند تا اینکه نوبت رسید به جهاد مغنیه.. جهاد فقط گفت: «طرحم برای سال بعد را هفتهی آینده میگویم.» همهی نوهها و اعضای خانواده شروع به اعتراض کردند، می گفتند جهاد دارد شرطی که برای همه گذاشته شده را نقض میکند. بعضیها میگفتند کارش را آماده نکرده است. وسط خنده و اینکه هرکسی به شوخی چیزی میگفت، جهاد از حرفش کوتاه نیامد، اصرار داشت که طرحش برای سال آینده را هفتهی بعد به همه میگوید. درست یک هفتهی بعد دوباره خانواده دور هم جمع شدند ولی این بار در بین خیل گسترده کسانی که برای تسلیت آمده بودند. طرح جهاد “شهادت” بود.
ان شاالله شفاعتمون کنن…
:’(
اللهم ارزقنا شهادت
فࢪآسۅ...
یازدهم ژانویه، یکشنبهی هفتهی قبل، خانوادهی شهید عماد مغنیه به یک مهمانی خانوادگی بزرگ دعوت بودند.
خاطره ای از زبان مادر بزرگ شهید جهاد مغنیه💔🌿
پیشنهاد میکنم بخونید🌿