عدهای زرتشت را به عنوان دین قبول دارند اما حجاب زرتشت و مسیحی را قبول ندارند
📌در موزه بریتانیا از لباس یک زوج اشرف ایرانی نگهداری میشود که لباس زن دارای پیراهن بلندی است که تا پارا پوشانده است......
📌نقشی سنگی در موزه لوور پاریس از اشکانیان وجود دارد که زنی چادر گشاد به حالت رو گرفته بر سر دارد.....
📌در موزه دمشق مجسمهای زن چادری از زمان اشکانیان وجود دارد که این نیز سندی متقن است...
📌همچنین بشقابهای به جا مانده از ساسانی نشان میدهد که هر یک از بانوان چادر پوشیدهاند. همچنین منابع تاریخی موید مرسوم بودن پوشش قبایی شبیه به چادر در بانوان این زمان بوده است....
📌 همچنین حجاب زنان زرتشتی یک سند متقن دیگر از حجاب در ایران باستان بوده است....
🌲یکم بهمن ۵۷
آیتاللّه خمینی با قبای نوکمدادی و عرقچین سفید درحالی که پارچه سفید با خطهای آبی روی دوشانداخته، در کلبه محقری میان دهکده نوفللوشاتو مشغول چاینوشیدن است. چند کتاب قطور کهنه اطراف خود چیده و روی میز تحریر کوچکاش مشغول تصحیح آخرین کتابش است. پنجره اتاق باز است. نسیم خنکی از میان درختان حیاط، میخزد توی اتاق؛ کاغذها را جابهجا میکند و گونههای آقا را نوازش میکند. امروز جمهوری اسلامی فقط درحد فکری در ذهن آقاست و ایده ولایت فقیه، فقط درحد نوشتههای سیاهی روی کاغذهای سفید روی میز. ابرقدرتها به تلاطم افتادهاند. روحاللّه اما کار را به خدا سپرده. او اگر بخواهد نظم ظالمانه جهانی تغییر خواهد کرد. آیتاللّه، چایش را مینوشد.
🌲یکم بهمن ۱۴٠۲
آیتاللّه خامنهای در اتاق کارش در خیابان فلسطینجنوبی تهران مشغول کار است. حالا جمهوری اسلامی روی زمین است. ولایت فقیه لای کاغذها نیست. شهرهای موشکی زیر پاهایش در جریان است و ماهواره جدید، بالای سرش در مدار قرار گرفته. مشت مستضعفین پر شده. نیروهای آیتاللّه، نه در میدان ژاله تهران که در قلب بیروت و دمشق و بیخ گوش اسرائیل شهید میشوند. دریا را بچههای یمن قبضه کردهاند و خشکی را چریکهای حزباللّه و قدس و کتائب. متخصصان، آمریکای امروز را حتی قابل مقایسه با آمریکای ۵۷ نمیدانند. اسرائیل توان خروج از پیچیدهترین و طولانیترین نبرد تاریخ خود را ندارد. عکس امام روی دیوار لبخند میزند. آیتاللّه، چایش را مینوشد.
#امام_جامعه
#گام_دوم
#تمدن_نوین_اسلامی
•┈•✾•🌿🌺🌿•✾•┈•
"دلنوشته ای برای برادرم حمزه "
جمعه سوم فروردین ۱۴۰۳ آن گونه که گفته شد، یک راننده اسنپ در بندر ماهشهر با شلیک گلوله کلت مسافر خود به قتل رسید. جسد بی جان مقتول در برابر شهرک رجایی، معروف به "زنجیر" در حالی افتاده بود که گوشی همراه و ماشین وی هم به سرقت رفته بود. دو روز بعد با همکاری ماموران فراجا در خوزستان و بوشهر، قاتل در عسلویه دستگیر شد و سردار حیدر سوسنی؛ فرمانده انتظامی خوزستان گفت که قاتل از اراذل و اوباش محل بوده و دارای سوابق متعدد کیفری شامل یک فقره قتل، سرقت، حمل موادمخدر و 15 سال سابقه زندان داشته است، در اعترافات اولیه انگیزه خود از قتل را سرقت خودرو اعلام کرد.
تا این جای ماجرا عادی بود ولی نکته قابل تامل این بود که مقتول یک روحانی بود، به نام حجه الاسلام حمزه اکرمی، حدوداً ۴۰- ۴۵ ساله با محاسنی جوگندمی و نگاهی پر از رمز و راز نگفته، که در عین خاموشی، با هزار زبان چون سوسن سخن می گفت و این دلنوشته ای کوتاه برای اوست.
"بعد از کشته شدنت مدیر حوزه علمیه و نماینده خوزستان در مجلس خبرگان رهبری پیام دادند و خواستار رسیدگی به پرونده قتل شدند. با خودم می گویم چطور پیش از آن که محاسنت با خونت رنگین شود کسی خواستار رسیدگی به زندگی ات نشد برادر؟!
تو که روحانی بودی و می گویند حکومت در قبضه روحانیان است! تو که معاون پژوهش حوزه علمیه شهرتان بودی! چه گونه شد که روز سوم عید، وقتی بادصبا مشک فشان بود و همه در تفرج و تماشای بهار و به گفته سعدی قرار بود صوفی هم بیکار ننشیند (صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار)، پی کار رفته بودی!؟ روز جمعه ای که وقت استراحت بود، برای تامین زندگی ات مسافرکشی می کردی و کسی خبر نداشت؟ کسی رسیدگی نکرده بود! حالا سرّ آن راز نگفته را از چشمانت می توان خواند و عاقلی کو که کند فهم، زبان سوسن؟! راستی برادرجان؛ چرا جامعه غوغاسالار ما که برای درگذشت یک خواننده یا یک هنرپیشه بر اثر بیماری، از کاه کوه می سازد و گاه زمین و زمان را به هم می دوزد ، در مرگ تو سکوت کرد؟! مرگ تو که عادی هم نبود! قتل بود و سرب داغ و خونی که در ماه رمضان و در حین مسافرکشی بر زمین ریخته بود! تو مگر ۱۵ سال معاونپژوهشی حوزه نبودی برادر؟ با خود فکر می کنم اگر یک استاد دانشگاه با این سابقه مسافرکشی می کرد و جان بر سر تامین معیشت خود و زن و بچه اش می گذشت، ما چه می کردیم؟! چرا قتل تو بازتاب نداشت؟! این سکوت وهمانگیز نیست؟!
📍شاید باورتون نشه ولی برای سگاشون مراسم عروسی گرفتن و از طرف سگها به همدیگه طلا کادو دادن که جمعش میشه 700 میلیون..
اینا فقط محرم یاد فقرا میوفتن
#نوکیسه_های_نامرد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 تسبیح دست این مجاهد فلسطینی رو ببینید که داره باهاش ذکر میگه
🛑 همین تسبیح قراره دونه دونه اش بخوره تو سینه صهیونیستها
✅ با ما همراه باشید
🇮🇷@Basirat151
🇮🇷@Basirat151
هدایت شده از مکتب شهدا_ناصرکاوه
6.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در #غزه فقط خدا مانده است و بس!؟
که خدا ما را کفایت می کند👇
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيل 👈خداوند ما را کفایت میکند و او چه خوب نگهبان و یاورى است(سوره آل عمران آیه۱۷۳)
🌷در #غزه دگر 👈نه آبی، نه برقی، نه سوختی، نه غذایی، نه بیمارستانی، نه امدادگری، نه دارویی، نه خانه ای، نه مدرسه ای، نه مسجدی، نه کلیسایی، نه راهی، نه جاده ای، هیچی نمانده است😰 قحطی و گرسنگی، گریه و زاری مادران کودک از دست داده و کودکان یتیم در زیر بمباران جنگنده و هلیکوپترهای پیشرفته و آتش توپخانه و تانک وخمپاره و تک تیراندازهاو...
«#غزه_تک_و_تنها_باخدا_ماند_و_بس»😭 یک #ژنرال_اسرائیلی گفت:ما نمی دانیم با چه کسی می جنگیم و از کجا می آیند
یعنی اینکه #خدا_با_غزه_است
خدای به حق ابوالفضل (ع) به داد مردم تنها، غریب و مظلوم، غزه برس
#مرگ_برآمریکا_انگلیس_اسرائیل
#فلسطین_مظلوم
#غزه
#مردم_دعا_کنید
لطفا تا میتوانید نشر دهید
#ناصرکاوه
کرایه بلیزر از مهرآباد تا بهشت زهرا چقدر میشه؟!
چند سال پیش، قرار شد برای مصاحبه بریم خدمت جناب آقای محسن رفیق دوست.
اون روزها هنوز ایشون رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان بود. یکی از دوستان جانبازم وقتی فهمید، گفت:
- وقتی رفتی پیش رفیق دوست، از قول من یه سوال ازش بپرس.
وقتی پرسیدم چه سوالی؟ گفت:
- از آقای رفیق دوست بپرس:
"
کرایه ماشین شورلت بلیزری که روز 12 بهمن 1357 امام رو باهاش از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا (س) رسوندی، چقدر میشه؟ ما بهت بدیم، بی خیال انقلاب بشو!!
وقتی این رو به خود آقای رفیق دوست گفتم، زد زیر خنده و از این طنز سیاسی خیلی خوشش اومد.
حمید داودآبادی
26.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ارسال سلاح توسط حاج قاسم سلیمانی به فلسطین از جایی که فکرش را هم نمیتوانید بکنید!
رسانه پایداری
🌹طنز جبهه!
💥داستانهای آقا فریبرز (18):👇
🌿... از عملیات برگشته بودیم و جای سالم در لباس های مان نبود😳 یا تركش آستین مان را جر داده بود😍 یا موج انفجار لباس مان را پوكانده بود 😵و یا بر اثر گیر كردن به سیم خاردار و موانع ایذایی دشمن جرواجر شده بود 😃فرمانده گردان مان از آن ناخن خشك ها بود!😊 هر چی بهش التماس كردیم تا به مسئول تداركات بگوید تا لباس درست و حسابی بهمان بدهد، زیر بار نمی رفت... 😁
فرمانده گردان می گفت لباس هاتون كه چیزی نیست😉 با یك كوك و سه بار سوزن زدن راست و ریس می شود!😘
🌿... آخرسر هم دست به دامان فریبرز شدیم كه خودش هم وضعیتی مثل ما داشت.👊 به سركردگی او رفتیم سراغ فرمانده گردانمان👌 فریبرز اول با شوخی و خنده حرفش را زد😂 اما وقتی به دل فرمانده گردان اثر نكرد😝 عصبانی شد و گفت 👈 ببین، اگه تا پنج دقیقه دیگه به كل بچه ها شلوار، پیراهن ندی😥 آبرو واسه ات نمی گذارم!😊
🌿... فریبرز به یکی از بجه ها گفت یالله پسر، آنی پشت پیراهن من بنویس 👈 فریبرز.... از نیروهای گردان... به فرماندهی .... 😇من هم نوشتم.👌 یك هو فریبرز شلوار زانو جر خورده اش را از پا كند😠 و با یك شورت مامان دوز كه تا روی زانویش بود 😵 ایستاد. همه جا خوردند و بعد هم زدیم زیر خنده😳
🌿... فریبرز گفت 👈 الان راه میرم تو لشگر و می چرخم و به همه می گویم😳 كه من نیروی تو هستم 😁و با همین وضعیت می خواهی مرا بفرستی مرخصی😂 تا پیش پدر ومادر و همسرم آبروم برود و سكه یه پول بشم!😍
🌿...بعد محكم و با اراده راه افتاد طرف نمازخانه لشگر... 😳 فرمانده گردان كه رنگش پریده بود 😍افتاد به دست و پا و دوید دست فریبرز را گرفت و گفت 👈 نرو! باشه می گم تا به شما لباس بدهند!😵😠
🌿...فریبرز گفت 👈 نشد. باید به كل گردان لباس نو بدهی...✌ والله می روم... بروم؟😘 سرانجام فرمانده تسلیم شد و ساعتی بعد همه ما نو و نوار شدیم از تصدق سر آقا فریبرز!💪
#کتاب_گلخندهای_آسمانی #ناصرکاوه