eitaa logo
فرهنگیان آنلاین
2.4هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
2.4هزار ویدیو
420 فایل
این کانال حاوی اخبار و اطلاعات تعلیم و تربیت و برای آشنایی فرهنگیان فرهیخته با شیوه های نوین آموزشی و پرورشی برای اعتلای رشد وخودباوری دانش آموزان و مطالبی متنوع و مفید برای اعضا می‌باشد. @Ghasem54 ╭━⊰🌼☘️🌼⊱━╮ 🆔 @farhanghian_online
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️ ضد انقلاب باز هم قصد جان مردم را کرده است و قصد جنایت و وحشی‌‌گری در چهارشنبه‌ی آخر سال دارد. این بیشتر مواظب بچه هاتون باشید .
📸لیست مدارس ستاد اسکان آموزش و پرورش استان اصفهان برای نوروز 1402 به همراه آدرس و شماره تلفن
✍به مناسبت درگذشت محمد جواد محبت 🔹محمد جواد محبت در کرمانشاه و در سال ۱۳۲۲ چشم به جهان گشود. کودکی و تحصیلات را در کرمانشاه گذراند و سپس به عنوان معلم در روستاهای قصر شیرین به خدمت مشغول شد. شعرهای او از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۴ در مجلات توفیق، خوشه، روشنفکر، دریچه، تهران مصور و هفته‌نامه مشیر چاپ می‌شد. از سال ۶۲ به گروه مؤلفین کتاب‌های درسی پیوست و آثاری از او در کتاب‌های دوم، سوم، چهارم و پنجم ابتدایی درج شد.     معروف ترین شعر او دو کاج بود که قصه آموزنده دو کاج را روایت می کند. این شعر از نیمه های دهه 50 خورشیدی وارد کتاب های درسی دوره ابتدایی شد و بعد از سال ها، حذف شد و سپس با تغییراتی که شاعر در نیمه دوم شعر داد و فضای آن را امیدبخش کرد، بار دیگر به درس های کودکان بازگشت. به احترام شاعر خاطرات کودکی، داستان دو کاج را با هم مرور می کنیم.
دو کاج در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدند یکی از روزهای سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامل کن ریشه هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار؛ از تو بیزارم دور شو؛ دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم؟! بینوا را سپس تکانی داد         یار بی رحم و بی مروت او سیم ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند
شعر باز نويسى شده توسط شاعر در كنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو كاج روئیدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می ‌دیدند روزی از روزهای پائیزی         زیر رگبار و تازیانه باد یكی از كاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل كن كاج همسایه گفت با نرمی        دوستی را نمی برم از یاد شاید این اتفاق هم روزی         ناگهان از برای من افتاد مهربانی بگوش باد رسید         باد آرام شد، ملایم شد کاج آسیب دیده ی ما هم       کم کَمَک پا گرفت و سالم شد! میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان ابر باران رساند و چندی بعد دِه ما، نام یافت کاجستان