🌷یاغفارالذنوب🌷
🌷🍃شهید پاسدار حمید(حسین) عرب نژاد فرزند اکبر متولد سال 1345 در شهر خانوک از توابع استان کرمان است.🌷🍃
🌷🍃 او که در میان آشنایان به حسینِ اکبر مشهور بود پس از طی نمودن دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی جهت ادامه تحصیل راهی شهر کرمان شد. با شروع جنگ تحمیلی و فرمان بسیج از سوی امام خمینی(ره) مدرسه را رها کرد و راهی جبههها شد.🌷🍃
🌷🍃پس از مدتی حضوردر جبهه حق،به مرخصی آمد و برای بار دوم در حالی که لباس سبز پاسداری را به تن نموده بود،مجددا به جمع حماسه سازان دفاع مقدس پیوست.🌷🍃
🌷🍃در عملیات بیت المقدس آر پی جی بر دوش داشت و به شکار تانکهای بعثی پرداخت و یک شب مانده به آزادی خرمشهر،به فیض شهادت نائل آمد🌷🍃
🌷🍃شهید حمید عرب نژاد در این عملیات مفقودالاثر شد و پس از ۲۴ سال به عنوان شهید گمنام بر دوش مردم روزه دار محله پامنار تهران تشییع و در مسجد فائق دفن گردید.🌷🍃
🌷🍃پدر شهید میگوید: بچه باهوشی بود، اهل نماز،مسجد و درس بود.
در سن ۱۶ سالگی تصمیم گرفت به جبهه برود و میگفت:تا وقتی در کشور جنگ هست،من نمیتوانم با آرامش به مدرسه و کلاس درس بروم حالا میروم میجنگم و بعد از جنگ درس میخوانم.🌷🍃
🌷🍃من تا به حال همیشه احساس میکردم او زنده است و برمیگردد شاید اسیر شده باشد.شهادتش را باور نمیکردم🌷🍃
🌷🍃از زمانی که قبر شهید را در تهران زیارت کردم و از دلایلی که موضوع مفقودیت ایشان را به شهادتش اثبات کرد و پس از ۲۴ سال انتظار متوجه شدم که شهید شده و در کجا دفن شده،به آرامش رسیدم؛گویی گم کرده چندین سالهام را پیدا کردم.🌷🍃
🌷شهدا را با صلواتی یاد کنیم 🌷
#شهید_حسین_عرب نژاد
🍃🌸شهید حمید (حسین )عرب نژاد آدرس مزارش را داد 🌸🍃
آقای یزدی زاده از اهالی کاظم آباد ۳۵ کیلومتری کرمان میگوید:
🍃🌸شبی داشتم از تلوزیون مراسم تشییع شهداء را تماشا میکردم،دلم گرفت و حال عجیبی به من دست داد با خودم گفتم کاش من هم در جمع این مردم برای تشییع و خاکسپاری شهدا حاضر بودم با همان حال خوابیدم.🍃🌸
🍃🌸در عالم خواب همان تشییع با شکوه را دیدم ولی با عظمت تر،پس از تشییع،یک برادر پاسدار آمد و گفت با شما کار دارند وقتی رفتم،به من گفتند شما باید خاکسپاری شهدا را انجام دهی.🍃🌸
🍃🌸زیر لب شروع کردم به خواندن اشعاری پیرامون امام حسین (ع) و گودال قتلگاه و همزمان شهدا را داخل قبر قرار میگذاشتم.🍃
🍃🌸سومین شهید را که گذاشتم یک دفعه متوجه شدم قبر روشن و به اندازه یک اتاق بزرگ شد.
چند لحظه بعد شهید بر تختی نشست.ترس بر من غلبه کرد خواستم از قبر خارج شوم و یک دفعه به خودم آمدم و گفتم که شهید که ترس ندارد.برگشتم.🍃🌸
🍃🌸شهید به من گفت:همان شعرهایی که زمزمه میکردی بخوان.
من میخواندم و او سینه میزد.
پس از چند لحظه گفت:از تو یک خواهش دارم.من حسین اکبر هستم،بچه خانوک.باید بروی به پدرم بگویی که من در اینجا دفن هستم و نفر سومم.🍃🌸
🍃🌸تاکید کرد که حتما بروم و در مقابل به من قول شفاعت داد.از خواب بیدار شدم گریه میکردم ساعت ۵/ ۱ بامداد بود.خانمم بیدار شد برای او خوابم را تعریف کردم.
دو روز بعد،از برادر همسرم خواستم که برود و به خانواده شهید خبر بدهید،چند روز گذشت و خبری نشد.خودم با موتور سیکلت رفتم خانوک.🍃🌸
🍃🌸نشانی شهید را از چند نفر سوال کردم.با توجه به گذشت ۲۴ سال کسی یادش نبود.رفتم گلزار شهدا آنجا هم چیزی دستگیرم نشد.تا اینکه از یک نفر پرسیدم او گفت:به این نام یک نفر را دفن کردهاند.جنازه اش را همان سالها آوردهاند با ناامیدی برگشتم به طرف کاظم آباد.🍃🌸
🍃🌸همسرم گفت:باید از یک فرد مسن تر می پرسیدی.
دوباره با همسرم به خانوک رفتیم.از یک نفر داشت از روبرو میآمد،سوال کردم:آیا شما شهیدی به نام حسین اکبر میشناسی که مفقود باشد.
گفت:بله.پسر خواهرم است.
گفتم:با پدر ایشان کار دارم.
تا این جمله را گفتم ماشینی از راه رسید.پدر شهید بود.🍃🌸
🍃🌸به اتفاق هم به خانه ایشان رفتیم و من جریان خواب را تعریف کردم.چند عکس شهید آنجا بود.به همسرم در گوشی گفتم:شهیدی که خواب دیدم بین اینها نیست.
پدرشهید متوجه شد و رفت عکس دیگری را آورد و دیدم همان عکس شهیدی است که من درخواب دیده ام.🍃🌸
🍃🌸یکی از همرزمان شهید در ادامه این جریان میگوید:پدر شهید با من تماس گرفت و موضوع خواب را گفت
بنا شد در این خصوص تحقیق شود.بلافاصله از طریق هیأت مددکاری ایثارگران کرمان جناب سرهنگ ورزنده شماره ستاد معراج را پیدا کردم و پس از چند روز توانستم با مسئول امور شهدا صحبت کنم.
پرسیدم:آیا به تازگی تشییع پیکر شهید در تهران داشته اید؟
گفت:بله.پنج شهید در روز شهادت مولا امیرالمومنین (ع) تشییع و در خیابان ایران محله پامنار مسجد فائق دفن شدهاند.🍃🌸
🍃🌸مشخصات شهدا را خواستم.مشخصاتی مثل محل شهادت،نام لشکر یا تیپ،سن با توجه به آزمایش پزشکی قانونی.
وقتی مشخصات را خواند.سومین شهید مربوط به لشکر ثارالله کرمان بود و سنش ۱۶ ساله و محل شهادت هم درست بود.🌸🍃
🍃🌸باز هم با همرزم دیگر شهید سرهنگ شهریاری و برادران عملیات جناب سرهنگ ندافیان نقشه منطقه عملیاتی و محل شهادت را تست کردیم و یقینمان بیشتر شد.🍃
🍃🌸بلافاصله با دفتر سردار باقرزاده مسئول پیگیری کمیسیون امور مفقودین مکاتبه کردم و جریان را به اطلاع ایشان رساندم.
با پیگیریهای که شد ایشان گفتند که خانواده شهید را جهت زیارت به تهران بفرستید.🍃🌸
🍃🌸به اتفاق خانواده شهید جهت زیارت قبرش به تهران رفتیم.
معلوم شد شهید بزرگوار حمید (حسین) عرب نژاد پس از حدود ۲۴ سال مفقودیت روی دست روزه داران محله پامنار تهران در روز شهادت مولا امیرالمومنین علی(ع) تشییع و در مسجد فائق به خاک سپرده شده است.🌷🍃
46.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجزه و عنایت شهیدی از اردبیل
با ذکر صلوات هدیه به ارواح طیبه شهدا ✨
#شهدا_زندهاند
#سلامبرشهیدان
#امام_زمانعج
#اللھمعجللولیڪالفࢪج
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وچگونـھِازجـٰآننگذرد . . .
آنرزمندهاۍڪھِ
خداراباقلبِخوداحـسآسمیڪند📻؛
#شهید_قاسم_سلیمانی
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خࢪابیڪنظراز•••💔
#دلتنگحرمتم
هدایت شده از کانال برادران شهید مهدی و مجید زین الدین❤️
#سال_روز_تولد
🕊 مثل برادر 🕊
🌸🍃امروز سالروز ولادت سردار شهید حاج حسین پورجعفری است.
شهیدی که حاج قاسم همیشه او را با نامِ کوچک «حسین» صدا میزد و میگفت: «اگر دو نفر در این دنیا من را حلال کنند من میتوانم شهید و وارد بهشت شوم؛ یکی خانمم و دیگری، حسین است.» کسیکه خیلی وقتها به خاطر مشغله کاری اش، قبل از اذان صبح دم در خانه حاج قاسم منتظر می ایستاد..
حتی یک کارتن در ماشین داشت که نماز صبحش را روی آن میخواند و منتظر حاجی میماند!! موقع بازگشت هم وقتی مطمئن میشد حاج قاسم داخل خانه شده است به منزل خودش برمیگشت.
🌺🍃🌸حاج حسین عزیز تولدت مبارک
┄┅┅❅❁❅┅┅
https://eitaa.com/joinchat/319357276Ceb68ec28c2
┄┅┅❅❁❅┅┅┄
کانال رسمی سردار شهید سید مهدی زینالدین👆
#فرمانده_قلب_ها ♥️