eitaa logo
❤️جبهه فرهنگی سرلشکر بقایی ❤️
342 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
5.8هزار ویدیو
49 فایل
📜این کانال جهت باز نشر خاطرات و وصیت نامه شهدای شهرستان بهبهان تشکیل شده حمایت شما باعث دلگرمی ما است🌹 جهت تبادل و ارتباط با خادم کانال @Zsh313 #سردار_سرلشکر_شهید_مجید_بقایی #رفیق_شهیدم
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✍روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست... 💢ناظرِ روی تو صاحب نظرانند آری سِرِّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست... 👇 ✾‌✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾   https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d ✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾
•┈┄┅═✧❁🌷 ﷽ 🌷❁✧═┅┄┈• شهید محمدعلی داسار شهید 16 ساله 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 تاریخ تولد: 10/ 1 / 1346 تاریخ شهادت: 12 / 8 / 1361 محل شهادت: پنجوین عملیات: والفجر 4 شهید محمدعلی داسار دهم فروردین 1346 در شهر ری متولد شد. پدرش باقر و مادرش ملوک ذکاره نام داشتند. دانش اموز کلاس سوم دبیرستان در رشته ادبیات بود. از طرف بسیج به جبهه اعزام شد و به عنوان تخریبچی و تک تیرانداز مشغول به فعالیت شد. محمدعلی دوازدهم ابان 1362 طی عملیات والفجر 4 در پنجوین عراق بر اثر اصابت گلوله به شکم مجروح شد و به اسارت نیروهای بعث درامد و به شهادت رسید. پیکرش در منطقه باقیماند و مفقودالاثر شد. هشت سال بعد هنگام تفحص منطقه پیکرش شناسایی و به وطن بازگشت و سی خرداد 70 مصادف با شهادت امام محمدباقر (ع) در بهشت زهرا تهران قطعه 53 ردیف 49 شماره 4 به خاک سپرده شد. برادر کوچکترش شهید علیرضا داسار اسفند 64 طی عملیات والفجر 8 در فاو در 17 سالگی به شهادت رسید. 👇 ✾‌✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾   https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d ✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾
کتاب زندگی و خاطرات شهید احمد علی نیری قسمت دوم و سوم پرسیدم: چیزی شده؟! گفت: "وقتی آخرین سنگ را عوض کردم ناگهان بوی عطر فضای قبر را پر کرد.باور کنید با همه‌ی عطرهای دنیایی فرق داشت!" شب موقع نماز فرا رسید. در شبهای دوشنبه و غروب جمعه استاد حق شناس مجلس موعظه داشتند آن شب بین دو نماز سخنرانی نداشتند، اما از جا بلند شدند و روی صندلی قرار گرفتند. موضوع صحبت ایشان به همین شهید مربوط می شد در اواخر سخنان خود دوباره آهی از سر حسرت در فراق این شهید کشیدند. بعد در عظمت این شهید فرمودند: « این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم. از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که از( برزخ و...) می گویند حق است.از شب اول قبر و سوال و... اما من را بی حساب و کتاب بردند.» بعد استاد مکثی کردند و فرمودند: «رفقا،آیت العظمی بروجردی حساب و کتاب داشتند‌..اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود .چه کرد که به اینجا رسید!» من با تعجب به سخنان حضرت استاد گوش می کردم ، به راستی این جوان چه کرده بود که استاد بزرگ اخلاق و عرفان این گونه در وصف او سخن می گوید!!؟ از دوستانش پرسیدم: "این شهید چند ساله بود"؟ گفت: ۱۹سال! دوباره پرسیدم: "در این مسجد چه کار می کرد، طلبه بود"؟ او جواب داد: "نه، طلبه رسمی نبود، اما از شاگردان اخلاق و عرفان حضرت استاد بود.در این مسجد هم کار فرهنگی و پذیرش بسیج را انجام می داد." آن شب به همراه چند نفر از دوستان و همراه استاد آیت الله حق شناس به منزل شهید رفتیم استاد وقتی وارد خانه شدند در همان ورودی منزل رو به برادر شهید کردند و با حالتی افسرده خاطره ای نقل کردند و فرمودند: " به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشتند‌." بعد نفسی تازه کردند و فرمودند: "من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم.به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است." حضرت آقای حق شناس مکثی کردند و ادامه دادند: "من دیدم یک جوان در حال سجده است، اما نه روی زمین!! بلکه بین زمین و آسمان مشغول تسبیح حضرت حق است"!! حاج آقای حق شناس در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ادامه دادند: "من رفتم جلو دیدم همین احمد آقا مشغول نماز است.بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت: تا زنده ام به کسی حرفی نزنید." من با تعجب بسیار به سخنان استاد گوش می کردم .. آیا یک جوان می تواند به این درجه از کمال بشریت دست یابد!!؟ من به طرز ناخودآگاه در تمام مراسم این شهید حضور داشتم. شاید این بار مسئولیتی بر عهده ماست. شاید خدا می خواهد یکی از بندگان خالص و گمنام درگاهش را که بسیار ساده و عادی در میان ما زندگی کرد را به دیگران معرفی کند. هرچند از دوران شهادت ایشان چندین دهه گذشته اما با یاری خدا تصمیم گرفتیم که خاطرات این عبد الهی را جمع آوری کنیم. تازه زمانی که کار شروع شد، متوجه دیگر سختی ها شدیم. احمدآقا از آنچه فکر می کردیم بسیار بالاتر بود اما اگر استادالعارفین این گونه در وصف این جوان سخن نمی گفت، کار بسیار سختتر می شد. ادامه دارد ... دوشنبه های هرهفته با کسب اجازه از ناشر کتاب ( انتشارات شهید هادی ) امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم شهید
📝داستان کوتاه اما واقعی از حاجت گرفتن از ✍ از امروز یک داستان واقعی شش قسمتی که هر روز یک قسمتش تقدیم شما بزرگواران میشه در مورد در کانال قرار میدیم این داستان فوق العاده عجیب و جذاب از حاجت گرفتن یک خانم بسیار بیمار از شهدا 👇👇👇
بسم رب الشهداء والصدیقین 💖ماجرای حقیقی معجزه دعای شهدا💖 من دبیر زبان در یکی از مدارس تهران و فردی بسیااار شاداب و پرانرژی و سرشار از شور و شادی بودم. حدودا شانزده یا هفده سال پیش بود که بطور ناگهانی احساس کردم موقع پیاده روی استخوانهام از داخل شروع به لرزیدن میکنن تا حدی که مجبور میشدم بنشینم و محکم خودم رو به آغوش بگیرم تا شاید کمی از شدت لرزش استخوانهام کمتر بشه‌. کسی از بیرون چیزی متوجه نمیشد ولی در درونم این رو حس میکردم. این مسئله ادامه پیدا کرد تا متوجه شدم میلم به غذا کاهش یافته و شروع کردم به کاهش وزن، به پزشک داخلی مراجعه کردم و سوال و جوابهایی کرد و منو ارجاع داد به پزشک متخصص اعصاب، با کمال تعجب متخصص اعصاب گفت که افسردگی شدید به میزان ۶۰ تا ۷۰ درصد دارید?  با همسرم در مطب کلی خندیدیم و همسرم به پزشک گفت که ایشون بقدری شاداب و پرانرژی هست که اصلا صحبت شما قابل قبول نیست ولی پزشک گفت اگر داروها رو استفاده نکنه دچار مشکل جدی میشه.? یک نایلون بزرگ داروهای اعصاب که روز به روز حالمو بدتر میکرد. کم کم خواب شدید و خواب رفتن ذهنم به علائم افسردگی اضافه شد. شرایط بسیاااار سخت شده بود بخصوص اینکه دو فرزند کوچک هم داشتم که نیاز به رسیدگی داشتن و من هیچ توانی برای رسیدگی به فرزندانم نداشتم. حتی ساعتها بدون غذا و گرسنه می موندن ولی من نه تنها توان بلکه اصلا به فکرمم نمی رسید که باید بهشون غذا داده بشه.? چندین دکتر و آزمایشات مختلف و پزشکهای حاذق ولی………. اصلا تاثیری در اوضاعم نداشت. این شرایط بیش از شش ماه طول کشید و حدود سی و پنج کیلو وزن کم کردم و واقعا شرایط خسته ام کرده بود. از آنجا که با آقا علی ابن موسی الرضاع? ارتباط قلبی خاصی داشتم از همسرم درخواست کردم که بریم پابوس امام رضا علیه السّلام برای متوسل شدن و انشاالله شفا گرفتن. بارها شده بود که در سختیها با سفر به مشهد و توسل به آقا، مشکل برطرف شده بود ولی این بار با وجود اینکه هشت روز در مشهد بودیم و من تماما در حرم آقا بودم ولی با کمال تعجب هیج اتفاق خاصی نیفتاد و بسیاااار ناراحت و ناامید از همه جا برگشتیم تهران و بقدری بهم ریخته بودم و احوالم نامناسب بود که برای گلایه از اینکه چرا آقا امام رضا علیه السلام این بار دست خالی منو از حرمش راهی منزل کرده، یک سفر کوتاه به قم و حرم خانم‌حضرت معصومه سلام الله علیها رفتم. بسیااار گریه کردم و از برادرشون پیش خواهر عزیزشون گلایه کردم ولی باز هم هیچ فرجی اتفاق نیفتاد. ادامه دارد ... 👇 ✾‌✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾   https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d ✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾
یادت باشه تک تک تصمیماتی که در زندگی میگیری، دنیای اطراف تو رو میسازه! پس مراقب باش که چطور فکر میکنی و چطور رفتار میکنی چون آینده تو به همین جزئیات مهم بستگی داره. به کانال بصیرتی انگیزشی سرداران خوش آمدید https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d
: می‌گفت: معنی ایمان را باید در سختی‌ها دریافت و من مفهوم زندگی را در دفاع از اسلام فهمیدم... 🕊🌱 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷 نـام پـدر :حسین تـولـد :۱۳۴۹/۱۰/۰١ مـحل تـولـد :تهران سـن :۱۶ سـال دسـته اعـزامـی :بسیج تـحصیـلات : اول متوسطه شـهادت :۱۳۶۶ کـشور شـهادت :عراق مـحل شـهادت :ماووت عـملیـات :بیت المقدس۲ نـحوه شـهادت :حوادث ناشی از درگیری مـحل مـزار :تهران بهشت زهرا (سلام الله) گـلزار شـهدا: قـطعـه :۲۷/ردیـف :۱۷/شـماره :۸ 📝 ... ✍شماها کسی رو در دنیا سراغ دارید که قبل از این که شما به دنیا بیایید خودشو براتون کشته باشه این شهدا خیلی شما ها رو دوست دارن بیایید دستتون رو از دست شهیدان جدا نکنید! ... 🌱هدیه به ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و 🌱 الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ🌸 👇 ✾‌✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾   https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d ✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾‌✾