3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری از دفن شدن خانههای کوهرنگ زیر برف
》OPT《
@farsitweets
هیچ وقت یادم نمیره با دوستم رفته بودیم ویلا بعد دوربر اونجا سگ زیاد بود رفتیم بهشون غذا بدیم نمیدونم چیشد یهو زیاد شدن دویدن سمت ما
من فرار کردم سمت ویلا دوستم لباسمو کشید منو هل داد عقب که خودش فرار کنه
خیلی عمیق بود رفاقتمون
》اونجلیناجیلی《
@farsitweets
تو محل یه داروخونه شبانه روزی هست که کنارش یه سوپر پروتئینیه، از داروخانه اومدم بیرون دیدم پا به پای من داره میاد، ایستادم وایساد اینجوری نگام کرد بعد خودشو مالوند به پام، دلم سوخت رفتم سوپرپروتئینی گفتم یه تکه گوشت میخوام، گفت حتما بری ای گربو گفتم بله، گفت: امروز شما نفر چهلمی شگردشه😂
》Kian&Liam《
@farsitweets
کارتخوان گذاشته ورودی آشپزخونه
بعد از شام پول غذارو ازم بگیره
خونه نیست که، سر گردنه است
》Ali《
@farsitweets
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درگیری در دربی امیدها
تساوی استقلال و پرسپولیس در دربی امیدها
دیدار امیدهای استقلال و پرسپولیس با نتیجه 2 بر 2 به تساوی رسید.
این مسابقه تا دقایق پایانی با 2 گل به سود سرخپوشان بود اما در دقایق 89 و 90 دو گل دریافت کردند و مسابقه با تساوی به پایان رسید.
استقلال با تساوی 2-2 در دربی امیدها، در فاصله چند هفته مانده به پایان مسابقات، قهرمانیاش را قطعی کرد
》OPT《
@farsitweets
با لهجه ی آذری گفت از پادگان مرخصی گرفتم بیام با نامزدم حرف بزنم، اشکال نداره چند دقیقه با گوشیت تماس تصویری بگیرم؟….
اون چند دقیقه ای که نشستم و از دور حال خوبشو دیدم، با هیچی عوض نمیکنم :)
》فایتِر《
@farsitweets
به مامانم گفتم: برم دو سی سی ژل بزنم به لبم
گفت بیار با دمپایی برات درست کنم😬
》دخترِ قشنگِ مامانش《
@farsitweets
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه میخواستم یه بار برم سراغ این بستنیفروشای ترکیه همین کار را بکنم باشون که این بنده خدا زحمتش را کشید.
خدا خیرش بده انتقام همه را گرفت.:))
》آقا یاسر《
@farsitweets
کرایه تاکسی شد ۵۳ تومن، اومدم آنلاین بدم، صفحه بانک پوکید
تو کیفم یه اسکناس۵۰ تومنی داشتم و یه بسته آدامس! گفتم اینها قبوله؟ خندید و گفت آخه چیکارش کنم؟! گفتم پس بریم دم عابر بانک. یهو گفت:
«آهان، نه! همین خوبه، اگه بدم به مادرم ذوق میکنه! »
... و حرفش یه کوچولو حس خوب بهم داد :)
》رامتین لوزر کینگ《
@farsitweets
باورم نمیشه چند دقیقه پیش جلوی در بیمارستان لیز خوردم و خشتکم تا بالای ناف جر خورد و پیرمردی که کنارم رو ویلچر نشسته بود و داشت به زور نفس میکشید شروع کرد عین اسب خندیدن😂
حالا من دارم از خجالت میمیرم دخترش با خنده میگه خدا خیرتون بده پدرم چند سالی میشه اینجوری نخندیده بود ::)))))))))))))))))
》Unknown Seti《
@farsitweets