این درسخوندن بدجوری با «حس ارزشمندی» ماها پیوند خورده متاسفانه
Ali Mohadeszadeh
@farsitweets
🐦روش بازجویی غیرقانونی در آلمان از فرزند خردسال اسدالله اسدی از زبان همسر ایشان
@farsitweets
برای لذت بردن از زندگی، به اندازهی کافی پول ندارم.
آقای شروت
@farsitweets
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپی که در بین کاربران آمریکایی دست به دست میشه و با طعنه به سن بایدن، اونو زمان انتخابات ٢٠٢۴ در این وضعیت مجسم کردن
👤هیچ
@farsitweets
از علاقهم به نامه همینقد بگم که تاحالا هرکسی هرنامهای بهم داده رو نگه داشتم.
خیلی برام جذابه اینکه یکی بشینه کلی فکر کنه و وقت بذاره با علاقه یچیزی برام روی کاغذ بنویسه.
حرکت جذابیه خلاصه.
دیوار کسرا
@farsitweets
رفتم عکس از دندونام بگیریم (برای آخرین مرحله ارتودنسی) مثلا اومده آیینه ای که میذاره داخل دهن رو ضدعفونی کنه با سشوار گرمش کرد بعد برای اینکه خنک بشه چند بار فوتش کرد 😐😐😐
👤 دختر همسایه
@farsitweets
دیشب موقع خواب گفتم فردا صبح بيدار ميشم دنیارو عوض میکنم ، صبح ولى از كمر به پايين فلجم فقط مىتونم آلارم رو خاموش كنم
امیرممد
@farsitweets
وقوع بارشهای سنگین در برخی از نقاط کشور طی امروز و فردا
اصغری، کارشناس هواشناسی:
🔹امروز و چهارشنبه در مناطق شمال غرب کشور ناپایداریهای نسبتا قابل توجهی وجود دارد و موج جدیدی از بارشها وارد کشور میشود.
🔹شرایط برای وقوع بارشهای سنگین در برخی از نقاط مانند کردستان، زنجان، قزوین، ارتفاعات تهران و البرز مهیا است.
🔹تهرانیها نیز در بازه زمانی امروز و فردا از رگبارهای این موقع از سال بهرهمند خواهند شد.
OPT
@farsitweets
تو آخرین مصاحبه کاریم یجوری با اعتماد به نفس درمورد خودم و هدفام حرف میزدم ک نفر نهاییشون گفت فکر نمیکنی اینجا واسهت کم باشه؟! منم گفتم شمارو به چشم سکوی پرتاب میبینم. الان ۶ ساله تو همون شرکتم و هر وقت آدمه منو میبینه میپرسه مهندس موشک کی لانچ میشه؟!
👤capipilot
@farsitweets
قاعدتا آدمیزاد باید شب با احساس خستگی بخوابه و صبح سرحال بیدار بشه.
من با خستگی میخوابم و با خستگی حتی بیشتر، بیدار میشم.
Fara⁷
@farsitweets
من خارج از مجازی خیلی سر به زیر و خجالتیام در کل. هرروز بدون حاشیه میرم و میام و بازم میبینم یه عده که اصلا هیچ برخوردی باهاشون نداشتم پشت سرم حرف میزنن. واقعا انسانها منو ناراحت میکنن.
Kevin
@farsitweets
تزریق داروی بیهوشی با دوز پایین مثل فرورفتن در مه بود. همهچیز آهسته محو میشد، و سردم شده بود. هشیار شدم. پرستار نامم را پرسید، گفتم. رفت. شک کردم، اسمم همین است؟ به دستهایم نگاه کردم. یاد صدایی افتادم: دست حافظه داره و تو پوست من رو فراموش نمیکنی. خیالم راحت شد. گرم شدم.
👤 حميد سليمی
@farsitweets