یه بار توی تاکسی بودم مسافر جلویی یه بچه شیش ماهه بغلش بود با کلی دارو.
راننده گفت: چی شده؟
مسافر گفت: یکم ماست سِوِن دادم بچه خورد معدش نکشید و بهم ریخت.
راننده گفت: من یه سری بچم چهارماهش بود یکم کالباس بهش دادم و برای اینکه بشوره یکم نوشابه پشتش بهش دادم، یک ماه بیمارستان بودم
👤 کاتسوموتو
@farsitweets
همسایهها خبرداده بودند که پیرزنی با دو دختر 5 و 6 ساله زندگی میکند که یقیناً فرزند و یا نوه او نیستند. تیم 123 همراه با ماموران نیروانتظامی رفته بودند بررسی کنند. پیرزن با دیدن مامورها سکته کرده بود. برده بودند بیمارستان. فقط چند جمله: نوزاد بودند دزدیدم شان، و مرد!
*بهروز ژاله*
@farsitweets
عجیبترین مکالمه ام تو ایران با یک راننده ی اسنپ بود.
پرسید چرا ماسک زدی؟ گفتم خب کروناست.
گفت ببین کرونا دروغه. مرگ هم تقدیره که برای هرکسی از قبل نوشته شده.
اوایل من کرونا گرفتم و به هیچکسی نگفتم. خونه ی همه رفتم و با همه روبوسی میکردم.منجمله پدرم. البته پدرم کرونا گرفت مُرد!
*مِنشِن الممالک*
@farsitweets
دیوار کم آوردن
رو در هم پارچه زدن
حالا حاجی رسیده ، نمیتونه بره تو خونه
👤 جناب خبیری
@farsitweets
وقتی خدا داشت شانس میداد و منی که شدیداً دستشوییم گرفته بود:
*خان بالا*
@farsitweets
اقا چرا این حشرات توی برنج رو میگن جوجو ؟!
مرد گنده با یه من ریش و پشم نشسته روبروم میگه برنجمون جوجو گذاشته، چی کار کنم به نظرت🥴
مرد برنج شما باید حداقل عقرب بذاره ...
*کتابشاه سوم*
@farsitweets