الان سال ٨٩عه، پاییزه و هوا بارونی، بخاری با شعله متوسط روشنه و چندتا لباس هم روش. منم به عنوان یه بچه مدرسهای دارم آهنگ گوش میدم که میگه دوست دارم، دوست دارم هنوز عشق منی.
•Henry•
@farsitweets
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این بامزه ترین ۷۶ ثانیه عمرتون خواهد بود
•فرندلی ولی فا𝕏ینگ بدذات•
@farsitweets
پسر این پولدارها هیچ تصوری از زندگی ما معمولیها ندارن. میگه داداش من جای تو بودم جای ۲۰۶ یه ماشین خارجی میگرفتم. چیه این لگن؟
مرد حسابی! من هنوز قسط همین لگن رو تسویه نکردم. چرا میزنی تو ذوق آدم آخه. کلی حال میکردم با ماشینم.
•محرداد کریمزاده•
@farsitweets
همه شما قبلاً شنیدید که در آلمان معلمان بر عکس ایران بیشترین حقوق را دارند تا بتوانند با حقوق مکفی بچه ها را آموزش دهند،و هزاران حرف مفت دیگه
آلمان چند سالی است که به شدت با کمبود معلم روبرو شده است ، کمتر کسی ترجیح میدهد که معلم شود ، یکی از دلای این موضوع هم حقوق بسیار ناچیز این شغل در زمان بازنشستگی است. بر پدر و مادر انسان دروغگو لعنت که با این رویاها من و امثال من را بدبخت کردند.
👤جهانآرا
@farsitweets
تیلور سویفیت جوایز ام تی وی را درو کرد
در مراسم اعطای جوایز امتیوی به هنرمندان عرصه موسیقی در بامداد امروز پنجشنبه، تیلور سوییفت با دریافت ۹ تندیس ازجمله به عنوان هنرمند سال، دارنده بهترین ترانه سال و بهترین ویدئوی موسیقی سال، رکورد تمامی دورانها در یک شب را شکست و مجموع تندیسهای دریافتی خود را به ۲۳ عدد رساند.
•OPT•
@farsitweets
«به عمری از رخ خوب تو بردهام نظری
کنون غرامت آن یک نظر چه میخواهی؟»
سعدی
میفرماد: یه عمری گذشت و خلاصهش شد همون یه نظری که به تو کردیم؛ حالا خودت بگو بابتش چی میخوای؟ جون هم بخوای تو کفته! کفته ستون! کفته!
•بوسهل•
@farsitweets
آدمها تدریجی پیر نمیشن بلکه توی یک لحظه اتفاق میافته، این رو من توی بابام دیدم.
نزدیکی طلوع آفتاب توی ماشین منتظر بود تا مامانم بیاد برن شیمی درمانی، هر چی منتظر موند مامانم نیومد، وقتی اومده خونه دید مامانم روی همون جانماز از دنیا رفته، طوری آسوده که انگار براش تمرین داشت.وقتی رسیدم بالای سر جسم مادرم همسایه ها جمع بودن، هر کس توی سر خودش میزد و گریه میکرد، اما بابام یه گوشه به دیوار تکیه داده بود و غرق در فکر با بهت به مامانم نگاه میکرد.
احتمالا داشت به یه عمر جونی که که برای زنده نگه داشتن مامانم کرنده بود نگاه میکرد، به اون همه سختی بی نتیجه همه توی این مواقع نگاهشون به مرد خونه هست، زود خودش رو جمع کرد،آمبولانس و کارها رو هماهنگ کرد،نه گریه ای کرد نه بغض، فقط گاهی دست به دیوار میگرفت یا کمرش رو با دست نگه میداشت، انگار باری روی دوشش بود که با چشم عادی دیده نمیشه، گاهی قدمش چنان سنگین بودکه میگفتی الان زمین میخوره چنان عادی و صمیمی با همه برخورد میکرد که انگارنه انگار عزادار وصاحب عزاست
خیلی چابک بود،تا ظهر همه چیز رو هماهنگ کرده بود و کاری رو که چند نفر روزها طول میکشه انجام بدن رو توی یه نصفه روز انجام داده بود.
شب که تنها شد رفت سر سجاده مامانم نماز خوند و صدای گریه های یواشکیش میومد فردا صبحش توی خاکسپاری گفت خودم میرم توی قبر و تلقین میخونم، چند دقیقه ای توی قبر جنازه مادرم رو بغل کرد، از لرزش شونه هاشو فهمیدیم بدجوری گریه میکنه.
وقتی بیرون اومد دیدیم همه موهای شقیقه و ریشهاش سفیده، نفهمیدم کی اینطوری شده، فقط فهمیدم آدمها ناگهانی با یه اتفاق پیر میشن...
•کاتسومو•
@farsitweets
بچه آهو خیال میکنه هدف تیراندازی میدون تیر مادرشه. 💔
•卩-フ 隠 ſ-Ԁ •
@farsitweets
پیشنهاد به دولت :
برای بهبود ارتباط با عربستان یک تور چند روزه برای تیم النصر بزارید و قسمتی از ایران را بصورت حرفهای نشان دهید ، هم تقویت ارتباط میشود و هم با زیباییهای منحصر بفرد ایران یقینا آنها خود منتشرکنندگان این زیباییها توسط صفحات خودهستند.
👤 یعقوب کریمی
@farsitweets
وقتی مامانت میگه مراقب داداش کوچیکت باش تا برگردم:
•Mr Alfa•
@farsitweets