دانشگاه که قبول شدم بابای من و هماتاقیم تا ترمینال اومدن بدرقهمون کنن، دم رفتن بابای هماتاقیم به دوستم گفت: دانشگاه قدم خیلی بزرگی برای آیندهست، یجوری زندگیش کن که باعث افتخار خونوادت شی ومراقب خودتم باش.
بابای منم گفت: پسرم کاسه خورشتی رو گم نکنی که مامانت جفتمونو دار میزنه
》خلافکار《
@farsitweets
صبح رفتم کافی نت انتخاب رشته مو وارد کنه کافی نتی بهم میگه چرا همه رو تهران زدی ،مگه دانشگاه آزاد شهر خودمون چشه ؟🥴
فک کنم بابام از قبل باهاش هماهنگ بود 😂
》گُل کویر《
@farsitweets
استادمون گفت هرکی با لینکش بره همستر یه نمره بهش میده😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
》امیری که لاشی نیست《
@farsitweets
یه سری فامیلی رفته بودیم عیادت پدر بزرگ خدابیامرزم که روزای آخرش بود، یه دفعه بابابزرگم همونطور درازکش وسط جمع یه باد شکم صدا داری زد، نوهی خالم شروع کرد با تعجب نگاه کردن، خالمم برا اینکه یوقت حرف زشت نزنه گفت: چیزی نیست شیکم باباجون قورباغه داره، بچه هم نامردی نکرد گفت عجب قورباغه ....
》خَشی《
@farsitweets
دوستم مامانش خیلی گیر بود، زنگ زد گفت کجایی؟ گفت برف اومده اومدیم بیرون مامانش گفت چرا صدای برف نمیاد؟😂😂
》🦢《
@farsitweets