آیا بهتر نبود که می رفت و در قبر خود می خوابید و می گذاشت رویش خاک بریزند؟! بدونِ وحشت از خدا می پرسید که آیا واقعا خیال می کند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!؟؟؟؟؟؟
روزی چارلی چاپلین، جوکی را برای تماشاگران تعریف کرد همه خندیدند!
سپس برای بار دوم آن جوک را تعریف کرد، این بار فقط تعدادی خندیدند وقتی برای بار سوم آن جوک را تعریف کردهیچ کس نخندید! سپس چارلی چاپلین جمله زیبایی گفت: اگر یک جوک نمی تواند چند بار تو را بخنداند، چرا یک غم باید چند بار تو را بگریاند؟
هر لذتی که میپوشم، یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد ! هر غمی که میپوشم، دقیق انگار برای من بافته شده ، هر کجا که باشم…
اگر کوسهها آدم بودند،
در قلمروشان بیتردید مذهبی وجود داشت که به ماهیان میآموخت:
«زندگی واقعی در شکم کوسهها آغاز میشود...»
لحظاتی در زندگی هست که دلت برای یک حس آنقدر تنگ میشود که میخواهی آن را از رویاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی.
تنهایی آدم ها بزرگ است، خیلی بزرگ، شایدم به وسعت یک دریاست، اما برای پر کردنش یک لیوان محبت کافیست...
به قول برتراند راسل: بحثی را که نه خود قانع میشوی و نه میتوانی شخص مقابل را قانع کنی با یک لبخند تمام کن!
وقتی انسان واقعاً کسی را دوست دارد
چقدر زندگی سهل و آسان است.
روح و جسم انسان فقط متعلق به اوست.
گاهی متنی نوشته میشود که بسیار رنج درونم را برملا میکند میخواهم آن نوشته ها را برایت بفرستم ولی آرامش تو را به نوشته ها و رنج هایم ترجیح میدهم!!!!!