گاهی حقیقت گم نمیشود...
فقط آنقدر در سایه میایستد
که دیگر کسی به دنبالش نگردد.
آنوقت همهچیز عادی به نظر میرسد؛
صفحهها بسته میشوند،
داستانها به پایان میرسند،
و زمان،
ردِّ خودش را روی همهچیز میگذارد.
اما حقیقت،
هنوز همانجاست.
آرام،
خاموش،
و صبور.
منتظر لحظهای
که کسی از میانِ این همه سکوت،
ردّی از آن را پیدا کند.
و چه کسی میداند؟
شاید این لحظه،
همان لحظه باشد...
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ.
اَشرفُ المَکین بُرهانُ الْمـُنیر بیضة البَلَد خیر الأوصیاء سِدْرَةُ المُنْتَهی سِرُّ الله سیفالله حُجَّةُالله اسدالله غالب امیرالمؤمنین حیدر 🤍
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَشْهَدُ اَنَّ مَوْلاناٰ اَمیرالمُومِنینَ علیاً ولیُ الله☝️🏻
همهچیز از یک سؤال آغاز میشود...
سؤالی که سالها
در گوشهای از تاریخ مانده است،
بیآنکه کسی
پاسخش را بلند بخواند.
زمان میگذرد،
نامها فراموش میشوند،
صفحهها رنگ کهنگی میگیرند،
اما بعضی پرسشها
عجیبتر از آناند که بمیرند.
آنها در سکوت زنده میمانند.
میانِ سطرهایی که کسی نخوانده،
میانِ نشانههایی که کسی ندیده،
و میانِ حقیقتی
که هنوز خود را کامل آشکار نکرده است.
شاید قرار نبوده همه آن را پیدا کنند.
شاید هر راز،
برای رسیدن به چشمهای مشخصی
سالها صبر میکند.
و شاید اکنون،
پس از تمام این انتظار...
نوبتِ توست.