✳️بخش هایی از زندگی نامه
🔰#علامه_حسن_زاده_آملی
1️⃣#قسمت_اول
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#قسمت_سی_و_یکم
المیرا
نشستم و یه لیست از تموم کارایی که از دستم بر میومد نوشتم.📝 قطعا این کار ها نیاز به کمک داشت و نمی شد که یه تنه انجام بشه😑. 🎙️جا داره در حضور شما خواننده ی عزیز تشکر کنم از مهسا ، دختر خاله ی همیشه در صحنم هم لطف کرد و پا به پام فکر کرد.🤓🧕🏻 به افتخارش یه دست قشنگ بزنین. 🎙️👏بعد از مقداری فسفر سوزوندن یه لیست خوشگل و کامل نوشتیم و به مامانم نشون دادم.📜 مامانمم موافق بود اما دلش رضایت نمیداد با همسایه ها در میون بزاریم. 🙁🤔
مامانم میگفت:(( شاید تو رودربایستی قبول کنن و اونوقت سخت شون بشه. ته دلم یه جوریه و رضا نیست ، ولی خدا به همراهتون ، 😌برین ببینیم خدا چه خیری برامون پیش میاره.))☺️✌️
همراه مهسا راه افتادیم و به خونه ها شون رفتیم. البته اگه کرونا نبود همه رو دعوت می کردیم خونه ی خودمون. 🏠نمیدونم چرا اما احساس مامور مخفی ها رو داشتم.😎🕵🏻♀️🥷🏻
ماموریت: جذب نیرو👩👧👧
افراد: تقریبا 30 نفر بودیم که شامل همه ی خانوم ها و دختر خانوم های محله می شد.👩👩👧👧
موضوع مذاکرات🎙️: با همسایه ها حرف زدم. برنامه و اوضاع رو براشون توضیح دادم. اینکه ما خانوم ها هم باید یه گوشه از کار رو دست بگیریم تا سریع تر فضای معنوی محله مون اماده بشه.🧵🧶
نتیجه ی مذاکرات: یه سری شون مشکل داشتن و نتونستن با ما همراه بشن ☹️، اما یه سری دیگه با جون و دل قبول کردن.✌️🤩 قرار بر این شد که حاج خانوم، که همسر حاج اقا هستن هر روز زحمت غذای کارگر ها رو به عهده بگیرن.🥘🥗 دو نفر از همسایه ها یدونه قالی ببافن و دوستم فاطمه هم بره کمک دستشون.🧶 منو مامانم هم پرده ها رو میدوختیم. چادر نماز و سجاده هم بین بقیه ی همسایه ها تقسیم شد چون تعداد شون بالا بود.✌️😁 یکی از همسایه ها هم قبول کرد که گاهی لباس کارگر ها رو بشوره. 🥰البته تا اماده شدن مسجد وقت زیادی داشتیم و به مون فشار نمی اومد.😁😍
موضوع اصلی پول بود که امیر گفت هر طور شده جور میکنه.💸 تا زمانی که قاب پنجره ساخته بشه تصمیم گرفتیم پرده ندوزیم. باید پارچه چادری گل گلی و نخ قالی بافی می خریدیم.🧶🧵🌸
_:(( به نظرت بریم بازار؟!))🛍️
مهسا:(( با کدوم پول؟! با کدوم اندازه؟!))💰📏
_:(( بریم فقط قیمت بگیریم!))💳
مهسا:(( صبر کن الان. اول باید ببینیم چقدر پارچه برای هر چادر میخوایم. بعد هم تعداد چادر ها مهمه. حتی اگه قیمت بگیریم اولویت اول با مصالح هست. نمیتونیم الان اینو بخریم که. تا اون موقع هم شانس بیاریم قیمتش بالا تر نره! ))🙁
_:(( الان چی کار کنیم؟!))🤔
مهسا:(( مزاحم خانومای خیاط محل بشیم ببینیم چند تا چادر لازمه و چه اندازه ایی پارچه برای هر چادر.))😉😃
_:(( باشه بریم. دلم شور میزنه! امیر از کجا میخواد پول جور کنه؟!))☹️😖
مهسا لبخند زد:(( مسجد کجاست؟ خونه ی خدا.🕋 کی جورش میکنه؟ خود خدا!🕋 پس توکل کن به کی؟ به خدا!🕋 افرین. الان از اونایی که قالی می بافن بپرس که الان بریم براشون نخ بخریم. پول نخ ها هم با من. چون اونا باید خیلی زود کارشونو شروع کنن!🤩 البته بازم مصالح اولویت داره. اما از اونجایی که فرش بافتن خیلی طول می کشه چاره ایی جز ریدن نخ نداریم!))🧵💳
لبخند زدم و شماره ی فاطمه رو گرفتم.😁
#رمان_نسل_نو 🇮🇷
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
✳️بخش هایی از زندگی نامه
🔰#علامه_حسن_زاده_آملی
2️⃣#قسمت_دوم
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#رکورد_بزن 💪 💪
می دونی برای سلامت جسمت و نشاط و انرژی داشتن چقدر ورزش موثره؟ حالا بگو ببینم چقدر در طول روز ورزش میکنی؟
پاشو و با این ماموریت همراه شو و رکورد خودت رو بزن 🤾♀️🏋️♂️
ورزش ها:
درازنشست _حرکت شنا _پیاده روی
🌐همراهان عزیزی که عضو رویداد نسل نو نیستند میتونن عکس از پیاده روی یا ثبت شمارشگر های ورزشی شون رو به این آیدی بفرستند👌
@mezmar_nojavan_rabet
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#قسمت_سی_و_دوم
#مهسا
رو بالکن بودم و زل زده بودم به ستاره ها. ✨✨هوای نسبتا خنک و یه اسمون تمیز و پر ستاره سهم شب اربعین امام حسین(ع) شده بود. ☁️⭐️تا اونجا که خبر داشتم محل مهسا شون چون درگیر مخارج مسجد بودن ، تصمیم گرفتن که خودشون تو محل مداحی کنن.🎙 امکانات کم اونا در مقابل عشقی که داشتن و تلاشی که می کردن به چشم نمی اومد. اتفاقا به نظرم همین امکانات کم مراسم شونو قشنگ تر و همدلی و اتحاد شون رو بیشتر کرده بود.☺️😍 بگذریم! نا خوداگاه اه کشیدم. 😓دلیل خاصی نداشت اما دلم گرفته بود و به قول معروف حال دلم دگرگون بود.💔 وسط همه ی این درگیری های روحی و ذهنی ماهان پیداش شد. 👦🏻
ماهان:(( چطوری رفیق قدیمی؟!))😁
_:(( شکر.))🙃
ماهان:(( باز چی شده که اینجایی؟! باز از چی دلت گرفته؟!))😊
_:(( خوب می شناسی منو!😟 امروز با دوستم بعد از مدت ها تصویری حرف زدم. کرونای خیلی شدیدی داشت و تازه خوب شد.😷 میدونی چقدر براش استرس داشتم که خدایی نکرده طوریش بشه؟! امروز زنگ زد با لب خندون و منم اینور گریم گرفت. 😢خیلی خوشحال بودم که دوباره میبینمش اما الان نمیدونم چرا باز ناراحتم؟ً!😞 این دل نمیخواد یه کم شاد بشه... ببین واقعا خوشحالم! اما باز یه غمی تو دلمه که یه جنس خاصیه و نمیدونم چیه!))🙄😔
ماهان:(( ببین یه موقع هایی هست که یکیو خیلی دوست داری. با خندش میخندی و با ناراحتیش گریه میکنی. از اتفاق خوبی که براش افتاده خوشحالی اما اینقدر که برای اون مشکلاتی که قبلا داشته ناراحتی کشیدی که سخت اون غم و غصه یادت میره.))😕
_:(( یعنی دلم هنوز با شادی سرسنگینه؟! طول میکشه یادم بره؟!))🤔
ماهان:(( معمولا یادمون که نمیره! فقط کمتر بهش فکر میکنیم و کم کم بی اثر میشه.))😌🙃
_:(( جالب بود! بعید هم نیست که روانشناسی قبول شدیا! خب ویزیت من چند شد؟))😉😆
ماهان:(( مهسا فکر کن... یکی بیشتر از خودت دوست داشته باشی و همه کاری براش بکنی ولی بعد از دستش بدی. مدت ها با سختی زیاد ازش دور باشی و یهو بتونی ببینیش. البته جسدشو نه خودش! اون لحظه نمیدونی از شادی دیدار گریه کنی یا از غم از دست دادن و دوری!))😢💔
_:(( سنگین بود! یه کم بیشتر توضیح بده.))🧐🤨
ماهان:(( امشب رو میگم. منتها 1400 سال پیش ، یه همچین شبی. دارم فکر میکنم اون عاشق چه حسی داره؟! قطعا دیگه زندگیش مثل قبل نمیشه!))😩😞
_:(( اگه منظورت امام حسین و حضرت زینب هستش که نمیدونم والا! اما خیلی خیلی سخته. خیلی خیلی سخت!))😖💔
ماهان:(( دقیقا منظورم همینه. عاشق باشی بعد شاهد بریدن سرش باشی! بعد همه نوع سختی و بلایی سرت بیادو. اصلا فرصت عزاداری نداشته باشی. به جای اینکه راحت خودتو خالی کنی و از همه دور بشی ، مجبور شی از عزیزات محافظت کنی. در اوج سقوط محکم روی پاهای خودت بایستی و از همه چیز دفاع کنی! اون لحظه حرف هایی که تو سینه ی توئه از حال بدت برات مهم تر باشه. به هر قیمتی خودتو بزنی کنار و عاقلانه تصمیم بگیری و رفتار کنی ، درست تو لحظه ایی که همه ی وجودت خسته شده.))💔🖤😩🥺
_:(( اره خب. این چیزایی که تو میگی خیلی غم انگیز و تلخه و ائمه ی ما به واسطه ی همین از خود گذشتگی ها اسطوره هستن.😞 اما فکر میکنم اون لحظه حضرت زینب با یه چشم برای شادی دیدار دوباره اشک میریخته و با یک چشم دیگه برای همه ی اون مشکلات. هر چند تا اخر عمر همه ی کسایی که بازمانده های کربلا بودن عزادار موندن.))😔🥺
ماهان:(( اره. امشب شب عجیبیه. اسمشو چی بزاریم؟!))🤔😞
#رمان_نسل_نو 🇮🇷
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
هدایت شده از بسیـ⚘ـج دانش اموزی مازندران
پویش مجازی #برای_حسین 📣📣📣📣
☘ویژه تمامی شهرستانهای استان مازندران
مخصوص پسران و دختران دهه هفتادی وهشتادی☘
به همراه #جوایز🎁🎁 نفیس به نفرات برتر
🔅۱۰برگزیده این پویش در هر رشته مفتخر به دریافت #کارت_طلایی استعداد های رسانه ای مرکز #سراج شده و تحت #بورسیه آموزشی این مرکز میشوند.
✅قالب های تولید محتوا :
🎥ویدیو ( موشن گرافیک،فیلم کوتاه، انیمیشن)
📸تصویر ( عکس، پوستر،فتونیوز، اینفوگرافی)
🎙صوت ( پادکست و انواع فایل های صوتی)
📝متن( یادداشت، قطعه ادبی،شعر و داستانک)
⏳مهلت ارسال آثار :۲ آبان ۱۴۰۰
📌نحوه ارسال آثار:
آثار خود را از طریق پیامرسان های مجازی به شماره
09051417997
ارسال نمایید.
#سازمان_فضای_مجازی_سراج_مرکز_مازندران
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
🏴🏴
دوست داشتی امسال قدم بر میداشتی و خودت رو بر کربلا میرسوندی؟
تاحالا پیاده روی اربعین رفتی؟
اصلا مگه این مسیر چی داره که ۲۰ میلیون آدم رو میکشونه سمت خودش؟
باما همراه باش تا بهت بگیم.
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#قسمت_سی_و_سوم
#ماهان
صورت ساده و بی روح مهسا با یه لبخند کوتاه از بی روحی کامل در اومد.🙂 نگاهش از صورت من به سمت ستاره ها چرخید و شروع کرد به فکر کردن.🤔
مهسا:(( تقابل اشک ها و لبخند ها خوبه؟!))🥲
_:(( قشنگه. تقابل اشک ها و لبخند ها! تو با این روحیه باید میرفتی انسانی تا شاعر میشدی نه اینکه بری ریاضی و مهندسی پزشکی قبول شی!))😜
مهسا:(( چه ربطی داره؟! همه میتونن از خودشون احساسات بروز بدن، فقط اینکه تا عقلت هنوز اظهار نظر نکرده ، احساساتو بذاری تو کمد! ))😏
صدامو شبیه مجری ها کردم🎙️:(( میشه خواهش کنم که برای مخاطبین رمان محرم امسال رو از دیدگاه ریاضی تعریف کنید؟!))🧮
مهسا صداشو صاف کرد:(( خب امسال کرونا در نقش عدد صفر متاسفانه در تعداد زیادی از مراسمات و موکب هامون ضرب شد و باعث شد که برپا نشن.🧮 بنابراین ما هم نتونستیم زیر رادیکال همین هیئت ها بریم تا از بار غصه و گناهان مون جذر گرفته بشه و کم بشه. بغض ها مون هم به توان دو رسید 🥺و چون تو دل مون جا برای نگه داریش کم اومد ، زاویه های دلمون عوض شد و همه چی به هم ریخت.📐 احوال مون شبیه نمودار سینوس شده. امیدواریم که با واکسیناسون به یک اشتراک با مجموعه ی مادر (همه ی مردم) برسیم و همگی مشرف شیم سال بعد کربلا!))☺️
_:(( الهی امین! خدا از دهنت بشنوه! مهسا عالی بودی! خدا نکشتت! میخوام برات دست بزنم. البته باشه برای بعد از محرم امشب نمیشه!))😅
مهسا:(( خب تو از لحاظ روان شناسی بگو.))😌
_:(( هنوز که دانشگاه شروع نشده. بزار برم یه کم یاد بگیرم بعدش برات میگم.))🙃
مهسا:(( الهی که تا اون موقع این بدبختی ها تموم میشه و در مورد حال خوب مون میگی.))😇
_:(( الهی امین!))🤲🏻
دوباره سکوت کرد و به اسمون خیره شد.✨ منتها این دفعه لبخند میزد که همین حالمو خوب می کرد.😁🥰 انگار از فکر غم و غصه اومده بود بیرون. ✌️😉
مهسا:(( میگم ماهان حاضری برای چهل و هشتم شعله زرد بپزیم؟! نذر امام رضا کنیم که کرونا نابود بشه.))🤔
_:(( فکر خوبیه. نظرت چیه که کیک و ابمیوه بخریم و پخش بیرون؟! اینطوری خیالمون راحت تره.))🙂😌
مهسا:(( یادته شعله زردای مادرجونو تو شب تاسوعا؟!😌 چقدر مزه میداد! شیرین با بوی گلاب و عطر کره که حس زندگی میداد به ادم!😋 از وقتی کرونا اومد اینم جاشو داد به کیک و ابمیوه.😒 حیف نیست؟! کرونا چی میخواد دقیقا از جون مون؟!))😒😒😒😞
_:(( اخ! یادته بچگی سر اینکه کی روی کاسه ها دارچین و خلال بادوم و خلال پسته بریزه دعوا می کردیم؟! 😌بعد می رفتیم زنگ خونه ها رو دونه دونه می زدیم و پخش می کردیم بین همسایه ها.))🥺
مهسا:(( فعلا باید با یاد اونا خودمونو زنده نگه داریم. الان ابمیوه ی غیر طبیعی پاکتی میک بزن و فرض کن داری شعله زرد میخوری!))😒
_:(( کرونا! تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟!))😞😢
مهسا:(( بیا یه کمی از پول شعله زرد رو بدیم کیک و ابمیوه بخریم بقیه اگه اضافه اومد بدیم مسجد امیر اینا. راستی کارشون به کجا رسید؟!))🤔
#رمان_نسل_نو 🇮🇷
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
16.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 شما دعوتین به تماشای مستند ویژه پیاده روی اربعین
✌️امشب ساعت ۲۱:۳۰ از کانال روبیکای مدرسه مضمار نوجوان
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
هدایت شده از بسیـ⚘ـج دانش اموزی مازندران
پویش مجازی #برای_حسین 📣📣📣📣
☘ویژه تمامی شهرستانهای استان مازندران
مخصوص پسران و دختران دهه هفتادی وهشتادی☘
به همراه #جوایز🎁🎁 نفیس به نفرات برتر
🔅۱۰برگزیده این پویش در هر رشته مفتخر به دریافت #کارت_طلایی استعداد های رسانه ای مرکز #سراج شده و تحت #بورسیه آموزشی این مرکز میشوند.
✅قالب های تولید محتوا :
🎥ویدیو ( موشن گرافیک،فیلم کوتاه، انیمیشن)
📸تصویر ( عکس، پوستر،فتونیوز، اینفوگرافی)
🎙صوت ( پادکست و انواع فایل های صوتی)
📝متن( یادداشت، قطعه ادبی،شعر و داستانک)
⏳مهلت ارسال آثار :۲ آبان ۱۴۰۰
📌نحوه ارسال آثار:
آثار خود را از طریق پیامرسان های مجازی به شماره
09051417997
ارسال نمایید.
#سازمان_فضای_مجازی_سراج_مرکز_مازندران
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
🏴🏴
چشمات رو ببند و تصور کن تو مسیر کربلا با پای پیاده داری میری . . .
موکب ها ، شور و حال مردم ، مهمان نوازی عراقی ها ، صمیمیت آدمایی که اونجان . . .
وایستا ببینم ، هیچ تصوری نداری؟
تا حالا نرفتی کربلا؟
اگه میخوای بدونی تو پیاده روی اربعین چه خبره با مستند جذاب پیاده روی اربعین همراه باش.
جمعه
ساعت ۲۱:۳۰
از کانال روبیکای مدرسه مضمار نوجوان
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan
#قسمت_سی_و_چهارم
#امیر
تماس تصویری بهترین راه ارتباط و جلسه بود.📱😑 باید سریع تر به یه اجماع درست و حسابی می رسیدیم.😎
_:(( بروبچ! داداشیا! با این برنامه ایی که گفتم نظرتون چیه؟! خیلی سنگینه!🙄 میدونم بهتون فشار میاد. نظرات خودتونو بگین که یه چیزی از دل همینا در بیاریم و کار بزنیم.))😐
پژمان:(( من موافقم.🙃 ببینین ما تا اذان مغرب کار کنیم هم خوبه.👍 میشه روزی 2 یا 3 ساعت چون روز داره کوتاه تر میشه.🌥️ بعدش هم اگه خیلی خیلی خسته بودیم میخوابیم اگه هم نه که بهتر. درس میخونیم!))🤓📚
حامد:(( حالا تکلیف رویداد رو چیکار کنیم؟ پیاده روی ، شنا ، دراز و نشست!))😕🤔
سجاد:(( میگم با مربی ها حرف بزنیم ببینیم نظر شون چیه. شرایط ما رو اگه بدونن درک می کنن.))☺️🙃
_:((مطمئنین که خسته نمی شین؟! وسط اینا یهو جا نزنین و برین؟! اصلا خانواده هاتون موافقن؟!))😳🤔
سجاد:(( نه عاقا نه! خیالت راحت!))😇
آرمان:(( امیر نکنه میخوای هر جوری شده نذاری ما بیایم سر کار اره؟!))🤨
حامد:(( راست میگه! داری شبیه شیطان رجیم بهونه میاریا!))🤨🧐
پژمان:(( بروبچ یه دقیقه تنفس! حمله نکنین بهش! شاید خودش مشکل داره و نمیتونه بیاد و روش نمیشه که بگه!))😒🙄
_:((نه اقا! میگم الان که این همه فاز گرفتین یه کمی هم از این جهت ها به قضیه نگاه کنین!))🙄
سجاد:(( ببین دادا یه سری کارا هست که سخته اما سختیش می ارزه به نتیجه ی اخرش.🙃 این چیزا رو اگه بخوای با عقلت تصمیم بگیری ممکنه تهش پشیمون بشی اما دل میگه انجامش بده.))🙂🫀
پژمان:(( مثل علی لندی!🤩 عقلش میگفت برو🧠 اما دلش میگفت اونایی که تو اتیش موندن گناه دارن.🫀 به قول خودش دلش میخواست تو دسته ی امام حسین باشه نه یزید. اگه به حرف عقلش گوش میداد و دلش نمی سوخت برای همسایه هاش ، الان شهید نبود و به بالاترین درجه نمی رسید.))😇😁
_:(( تازه هم سن ما هم بود.🤔 خوب تونست تو بد ترین شرایط بهترین تصمیم رو بگیره.))🤩
سجاد:(( ما شرایط مون مثل الان اون سخت نیست اما بازم باید یه تصمیم مهم بگیریم چون بیشتر از نصف سال تحصیلی رو درگیر این موضوع میشیم.))😕
حامد:(( تازه خدا هم هست کمک میکنه.😊 به این فکر کن که این کار میتونه یه تمرین برای خودسازی باشه یا اینکه یه ویژگی جدید رو تو خودت ایجاد کنی.😎✌️ مثلا اینکه برنامه ریزی داشته باشی، صبحا زودتر بیدار شی، با سختی هایی که هست بازم برای این کار جهادی تلاش کنی و خیلی چیزای دیگه!))😁💪
_:(( ممنون بچه ها که اینقدر دید تون بازه و اینقدر کله هاتون کار میکنه.))😍
ارمان:(( حالا علی لندی یه مثال خوب بود چون هم سن و سال ما بود. اما اونطوری همه ی شهدا این شرایط سخت رو داشتن. هر کدوم به یه نحوی این امتحان رو پس دادن. چرا تو این کار جهادی مون ازشون الگو نگیریم؟!))😊🤔
پژمان:(( میگم تا تموم شدن این کارا عکس علی لندی رو بزاریم صفحه زمینه ی گوشی هامون تا هر وقت که دیدیمش ، کاری که کرد برامون یاد اوری بشه و انرژی بگیریم! چطوره؟!))📱📸
_:(( عالی! بریم که بترکونیم!))😎✌️💪
#رمان_نسل_نو 🇮🇷
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan