آن چه در ایران چادر لبنانی خوانده میشود این جا حجاب زینبی خوانده میشود، و کاربران مشخصی دارد. عجیبترینشان آنهایی بودند که آن شب در غذاخوری الجواد یکتکه قلیان میکشیدند و عجیبتر این یکی که در تاریکای شب محلهی غبیری روی دیوار، کلیشهی تصویر حضرت روحالله را رنگ میپاشید...
در عراق و شام عادت مردم آن است که معممها را از ظن خوش خود خطاب میکنند: مولانا؛ شیعه و سنی هم ندارد. در ایران همیشه تذکر میدهم که کسی حجت الاسلام ننویسد یا نخواند. این جا که میگویند، اما میگویم: مولانا سیدنا محمد. و حس میکنم چشمهاشان و به خصوص سنیهاشان برق میزند...
چالش درشت حرکت حزبالله هماین است که سالها است تنها یک حرکت نیست و پایش به حکومت کشیده شده است. حرکت حزبالله اگر از سنخ نهضت باشد حکومت حزبالله از سنخ سنت است. فهم غالب از حزبالله هنوز کمابیش از سویهی حرکت و نهضت آن است و پرسشهای از حکومت و سنت، و نسبت اینها بر جا است...
حرکت دادن خاکستریها با حرکت کردن سپیدها صورت میگیرد. سپیدها اگر پیشرو نشوند خاکستریها به پسروی سیاهها دچار میشوند...
حرکت اجتماعی در وسط پیوستار سپید به سیاه صورت نمیپذیرد. این یعنی تمرکز روی خاکستریها کار بیهودهیی است. جایگاه خاکستریها میانهیی از جایگاه سپیدها و جایگاه سیاهها است. سپیدها را پیش باید راند و سیاهها را پس باید زد...
خاکستریها پیروند، میانمایهاند. پیشرو نهادن خاکستریها تنها حرکت سپیدها را میگیرد. درستش آن است که سپیدها را پیشرو بنهیم تا خاکستریها از پی آنها پسرو باشند و پیش بروند و روشن بشوند...
بسنده به خاکستریها بی سوق دادن آنها به سپیدی، کاسبی صورتیهای چرک است...
مقاومت درگیری دو طرف یک دوقطبی است؛ یک دوقطبی واقعی، دوقطبی صادق. آن که مطلق دوقطبی را انکار میکند در حال آب بستن زیر اساس مقاومت نرم تا سخت است؛ برساخت جهان بیجهاد...
دوقطبی سیاه و سپید که قطعی و صادق است. میفرمایند: گرفتار دوقطبیهای کاذب با خاکستریها نشوید...
بسی از هماین برادران و خواهران ما که در نسبت با ولی نبی و ولی وصی اصولیند، در نسبت با ولی فقیه اخباری میشوند؛ اجتهاد اکنونی ندارند...