حرکت دادن خاکستریها با حرکت کردن سپیدها صورت میگیرد. سپیدها اگر پیشرو نشوند خاکستریها به پسروی سیاهها دچار میشوند...
حرکت اجتماعی در وسط پیوستار سپید به سیاه صورت نمیپذیرد. این یعنی تمرکز روی خاکستریها کار بیهودهیی است. جایگاه خاکستریها میانهیی از جایگاه سپیدها و جایگاه سیاهها است. سپیدها را پیش باید راند و سیاهها را پس باید زد...
خاکستریها پیروند، میانمایهاند. پیشرو نهادن خاکستریها تنها حرکت سپیدها را میگیرد. درستش آن است که سپیدها را پیشرو بنهیم تا خاکستریها از پی آنها پسرو باشند و پیش بروند و روشن بشوند...
بسنده به خاکستریها بی سوق دادن آنها به سپیدی، کاسبی صورتیهای چرک است...
مقاومت درگیری دو طرف یک دوقطبی است؛ یک دوقطبی واقعی، دوقطبی صادق. آن که مطلق دوقطبی را انکار میکند در حال آب بستن زیر اساس مقاومت نرم تا سخت است؛ برساخت جهان بیجهاد...
دوقطبی سیاه و سپید که قطعی و صادق است. میفرمایند: گرفتار دوقطبیهای کاذب با خاکستریها نشوید...
بسی از هماین برادران و خواهران ما که در نسبت با ولی نبی و ولی وصی اصولیند، در نسبت با ولی فقیه اخباری میشوند؛ اجتهاد اکنونی ندارند...
ولی فقیه امر تازهیی در تشیع نیست که ندانیم چه طور به درک مجمل و مفصل بیان او برسیم؛ صبح به صبح سر درس خارج فقه بحث هماین است که چه طور آن فقیه متقدم و این فقیه متأخر را به کتاب و عترت عرضه کنیم تا حرفشان را فهم و بسط بدهیم؛ دو نفر اخیر: سید روحالله خمینی، سید علی خامنهیی...
حرکت حزبالله در لبنان اگر صاحب سنت/نهضت فقهی نباشد ارتباط اجتهادی خود با ولی فقیه در امالقری را از دست میدهد؛ این چالش و پرسش در این جا است که از طهران تا بیروت چه کسی بیان ولی امر مسلمین را برای ما تبیین و تفسیر و تأویل میکند؟ میز لبنان بیت؟ سپاه شام؟ سفارت ایران؟ یا چه...
این جا کسی از تمدید نشدن آتشبس خوشحال نیست؛ با این همه جاری شدن شوق تازهیی را در شهر میتوان احساس کرد؛ و بیش از هر جا بر سر مزار شهیدان. هر که چشم دارد باز شدن لای در شهادت را دیده است، و این را در شلوغی غریب روضةالشهداء و روضةالحوراء در دیروقت شامگاه بیروت میتوان دید...