بینهی این روزهای کیان موقت اسرائیل در جنگ را این میفهمم: مرگ یک بار، شیون یک بار. پس از تلاش برای خالی کردن غزه از فلسطینیها اکنون برای خالی کردن جنوب لیطانی از حرکت حزبالله لبنان تلاش میکنند؛ آن قدر هم ارتششان تلفات داده که یکچند هزار کم و زیاد فرقی برایشان ندارد...
هر چه میگذرد بیشتر معلوم میشود سید حسن نصرالله چه قدر دقیق دست اسرائیل را خوانده بود؛ حتا بسی بیش از حماس که ماشهی این جنگ را کشید. ما میدانستیم این جنگ فرسایشی میشود، اما این که آماج حریف چه است را سید درست درک کرد و از دوست و دشمن متلک شنید، اما پای تدبیر خودش ایستاد...
تبرک یک امر قدسی است. هنگامی که سکولارهای ایرانی تلاش میکنند یک سبک عرفی را تبرک کنند و تبریک بگویند، یعنی قیمهها را در ماستها ریختهاند...
آن روز که تعقل قدسی را عرفی کردند باید جلوشان میایستادیم تا امروز پی عرفی کردن تبرک نیایند؛ این را هم اگر وابدهیم پی عرفی خود تأله خواهند آمد...
ایرانشهریها با هماین یلدا و چهارشنبهسوری و سیزدهبهدر کبادهی ایرانی بودن را میکشند؛ اگر نه در باقی سبک زیست بیمعناشان یکتکه فرنگی و یانکی میزیند...
این ماهها دهها ایرانی خود را به لبنان رساندهاند اما به دیوار سفت حرکت حزبالله و نیروی قدس خوردهاند و ضربهمغزی برگشتهاند. سالها روایت بستر از جبهههای جنگ در اردوها و رسانهها باعث آن بوده تا جوان جهادی ما تازه در فرودگاه بغداد و بیروت با واقعیت روایت سنگر طرف شوند...
امتداد حوزهی ایران در لبنان همآن جامعةالمصطفی است؛ جامعةالمصطفی اما اسمش رویش است: دانشگاه است و از ایران تا اروپا آخوند کلاسیک تربیت نمیکند. هماین است که حوزهی نهضت در لبنان کمابیش خروجی هماین مدرسههای محلی بعلبک تا نبطیه است و خط حوزههای نجفی هم که حوزهی سنت است...
حرکت حزبالله تا اکنون هشتادوچند نهاد ساخته است، از بیمارستان و دانشگاه تا بیمه و مدرسه، و حتا باشگاه نیمشلوارپوشهایی که توپ لگد میزنند. آن چه هنوز در طائفهی شیعه چشمگیر است، استضعاف است؛ پروندهی نخست سید موسا. هماین است که تمرکز رقبای بیروتی تا نجفی حرکت کار خیریه است...
حفظ ظاهر برای انسان لبنانی از نان شب واجبتر است؛ آبروداری. هماین است که بدنهی مستضعف شیعه بدشان نمیآید که جوانهای مکتبی و رزمندههای خوش بر و روی حرکت حزبالله، شمای بیرونی طائفه باشند؛ تا ندانیم برخی چالشهای فرهنگی در این جا از زمان سید موسا تکان چندانی نخورده است...
طی نسلها چندهزار ایرانی به لبنان آمدهاند و ساکن شدهاند و برخی حتا فارسی هم نمیدانند. جدای جوانترها که با سپاه آمدهاند یا با حرکت حزبالله کار میکنند باقی الجالیة الإیرانیة بلبنان ظرفیت کمابیش رهایی است که تلاش سفارت ما در گام نخست دادن گذرنامهی ایرانی به آنها بوده است...
تفاهم تبادل دانشجو میان ایران و لبنان سالها است که در کار است که در عمل دانشگاههای لبنان مزیتی برای ایرانیها نداشتهاند. با این همه مدرسههای محلی پرمزیت لبنان، به خصوص برای طی دورهی مقدمات، به طور مطلق بر حوزههای شرعی ایران و طلبههای آن بسته است...
تربیت پدآفندی، جوانهای ایرانی را در این سالها این طور بار آورده است که بیش از آن بر کنش خود ممحض باشند، چشم به واکنش دشمن دارند. هماین که نمیدانند هر حملهیی تلفات دارد؛ یا هماین کلیدواژهی کار غیرمستقیم به ما نشان میدهد که چه میزان از رویارویی مستقیم روگردان شدهییم...