لگد زدن یک در میان به نهاد فقاهت کف فرقهی مصاف اتفاقی نیست. نهاد فقاهت آخرین سد برابر سیل اسلامسرایی خط استحسان است...
چپها، حتا مسلمانتبارهاشان، کارشان با نهاد ثروت و قدرت که تمام شود پی زدن نهاد شریعت میآیند، که آمدهاند...
فرقهی مصاف نسخهی دورهی جمهوری اسلامی حسینیهی ارشاد است؛ روزآمد شدن ایدهی اسلام منهای روحانیت به انقلاب منهای فقاهت...
چپ مسلمانتبار جانوری است که ترکیب درست و ارزان کاشی هفترنگ و آجر قزاقی را بنای لاکچری میفهمند و به مقاومت معماری اسلامی لگد میزند. چپ لاکچریباز آکادمی اگر یک بار در عمرش در قمیر پخت آجر یا روی داربست نصب کاشی ایستاده بود همچه اداهای رنجبرانهیی را از خود صادر نمیکرد...
چپ مسلمانتبار جانوری است که از هزینهی انبوه از بودجهی دولت اسلامی برای ترویج کفریات هگل و مارکس و وبر در آکادمی مدرن ایرانی ککش نمیگذرد، اما با هزینهی جیب ملت مسلمان برای بنای اصیل و ارزان مدرسههای شرعی شیعی برای ترویج الاهیات شیخ طوسی و شیخ انصاری ترش میکند...
چپهای مسلمان، همه، جایی باید میان چپ بودن و مسلمان بودن یکی را انتخاب کنند...
قوارهی شریعت امت است و نه ملت. این دستاربندهای پروانهیی که ملیگرایی را ترویج میکنند، در حال جاده صاف کردن برای گفتار تشیع صهیونی برابر تشیع مصطفویند...
دوقطبی مقاومت|معیشت گفتار تشیع صهیونی است؛ چه گویندهی آن بداند و چه نداند. همآن طور که شعار نه غزه، نه لبنان شعار شیعهی صهیونی است...
خوانش چپها از اسلام شخمی است. خوانش راستها از اسلام شکمی است. خوانش چپها و راستها از اسلام شرعی نیست...
چپولها با پرچم رنگینکمانی در خیابانهای حکومت اسلامی مشکلی ندارد، اما تحمل کاشی هفترنگ در آجرکاری مدرسههای شرعیه را ندارند...
تا مدرسهی شرعی معیار است فرقهی عرفی در بنبست است. این دلیل سادهی لگدپرانیهای فرقهها به مدرسهها است...