اخلاق را این روزها آدمهای آکادمی نسخهی عرفی فقه میدانند، همآن طور که ادراک آنها از فرهنگ نسخهی عرفی شریعت است...
آکادمی ایرانی بومی نیست؛ اگر بود آماج آن نه مهاجرت که هجرت بود، که نیست...
عادت زیارت ما آن است که تا حد حرم را سواره میرویم و در آستانه پیاده تا مزار میرویم. پیاده از خانه به عتبه رفتن، عتبهی معصوم و خانهی ما را دیوار به دیوار میکند...
مقاومت از دوقطبی واقعی در میآید: حق|باطل، رشد|غی، خیر|شر. بی دوقطبی ساختن نمیتوان مقاومت کرد یا انقلاب کرد...
قرآن کتاب دوقطبیها است؛ دوقطبیهای واقعی. آن چه وحی ما را از آن نهی میکند گرفتار شدن با دوقطبیهای موهومی است...
آن که مطلق دوقطبی را انکار میکند ناگزیر باید صبح به صبح آیةالکرسی را با توجه بخواند...
توجه تبرج نیست. نقاب زدن ممکن است مصداق توجه بشود اما مصداق تبرج نیست...
حلقههای میانی قلابی آماجشان قدرت است و نه شریعت. هماین است که در زد و بند خودشان یا محفل بالادستشان بر سر قدرت از شریعت هم دست میکشند...
میلهگراها، حتا نسخهی ریشو|چادریشان، میلههای مرزی را ممیز حق از باطل میپندارند...
تا مندمج شدن اصولگراها در اصلاحطلبها و تشکیل اردوی ابطالطلبهای ایرانی، روند هویتسازی اصولگراها با مرززدایی دائم با اصلاحطلبها و مرزبندی دائم با شریعتمدارها پیش میرود؛ این دلیل سادهی چایشیرین بودن آنها با وفقای تازهشان و قهوهی قجری شدن با رفقای سابقشان است...
آن چه مذموم است کشاندن دوقطبیهای موهومی به درون اردوی مؤمنین است؛ هماین کاری که با نفی دوقطبیهای واقعی با کفار ایرانی، به آن سرگرمند؛ شکافتن صف مؤمنین برای بیشکاف شدن با کفار...