نبرد طوفانالأقصی آخرین جنگ ما با کیان موقت اسرائیل نیست. اگر عزم جهاد نرم تا سخت با اسرائیل در لبنان و سوریه و عراق را دارید نخست عربی فصیح بیاموزید و پس آن گاه یکچند لهجهی عربی، و در نهایت اندکی عبری...
آن برادرمان که در ایران دورهی تخریب دیده بود تصورش آن بود که با شکسته شدن مقاومت حرکت حزبالله در مرز، ارتش اسرائیل گازکش تا صور و تا بیروت خواهد آمد. شاید حق داشت؛ جنگ در لبنان با اسرائیل شباهتی به جنگ در سوریه یا جنگ با عراق نداشت و گردانهای بسیج ما هم مهیای این جنگ نیستند...
دست کم از شروع طوفانالأقصی میشد روند روزآمد کردن گردانهای سازمان بسیج در ایران برای روز مبادای حضور در لبنان را شروع کنیم. به خودم میگویم: هنگامی دو سال پس از شروع جنگ احزاب حجاب این گردانهای هنوز در ایران از حضور در این معرکهی ترکیبی ناتوانند چه انتظارهای زیادهیی دارم...
این جا روزها باید در محیط رایان با امت اسرائیل به زبان پارسی در ایران بجنگیم و شبها در محیط عیان با امت اسرائیل به زبان عبری در لبنان...
ولایتمداری ابطالطلبهای ایرانی از سر کرباس پاچهپارههای اصلاحطلب تا ته کرباس جانمازآبکشهای اصولگرا را با هماین نمونههای نقض صریح فتوای رهبر میتوان سنجید: راه دادن زنهای ناملتزم به ورزشگاه مردهای نیمشلوارپوش، ساخت سلاح اتمی؛ تا برسیم به اقامهی حجاب و پاسخ موشکی...
اسرائیل وجود تفنگ ۱۰۶ ساخت ایران در جنوب لبنان را نشانهی دخالت ما در منطقه میداند اما حضور ژنرال پنجستارهی امریکا در شمال فلسطین اشغالی را نشانهی دخالت آنها در منطقه نمیداند؛ جنگ، جنگ روایتها است...
لبنان ملت نیست؛ اصرار بر روایت ملی از جنگ با اسرائیل در لبنان تنها زیر پای روایت امی جبههی مقاومت را خالی میکند...
سکولارهای هار ایرانی بر آنند که اقامهی سخت حجاب زنها را بیحجاب میکند؛ مشهورات جنبش فواحش...
نمیتوانیم در بیروت سلاح بخریم و خودمان را به خط مقدم در جنوب برسانیم؟ تازه از ایران رسیده بودند. گفتم: سلاح خریدن در بیروت آسانتر از پیدا کردن خط مقدم در جنوب است؛ این جنگ اشباح است. گفتم: گردانهای سازمان بسیج کمابیش دو نسل از جنگ اکنونی در لبنان عقبند و درکی از آن ندارند...
سازمان بسیج اگر اهل جنگ ترکیبی بود، دو سال پس از شروع جنگ احزاب حجاب گردانهایش در پایگاهها زمینگیر نبود. گفتم: سازمان بسیج جنگ اکنونی در لبنان را نمیفهمد؛ اگر نه فردای هفت اکتبر گردان امام حسین و گردان امام علی و حتا گردان فاتحین را ادغام میکرد و یکان ترکیبی تعریف میکرد...
حسین قجهیی از آن پاتک هولناک مرحلهی اول عملیات الیبیتالمقدس، پشت جادهی اهواز به خرمشهر بر نگشت. گفته بودند برگرد. نزدیک به این حرف را گفته بود: کاش یک تیر بیاید بخورد توی سر من تا ستادیهای عقبه بفهمند این جا چه خبر است. هفتهها است که این حرف در جنوب لبنان در سر من میچرخد...