ما خفی اعظم. مینویسم: اینها که این جا مینویسم نوشتنیهای این سفر است. مینویسد: نانوشتنیهای سفر را برای من بنویس. آن سالها که هنوز همسرم نبود و پای درسم بود هم انبوهی از نوشتههایم را تنها برای او مینوشتم...
چپها، حتا مسلمانهاشان، در هماین داستان فلسطین تا پشت دیوار براق با ما همراهند و زیر قبهی صخره به نماز جماعت امت نمیرسند...
عادت ایرانیها آن است که خلاف سنت اسلامی مسجد را امری مسقف میفهمند؛ هماین است که در مسجد کوفه حاشیههای مسقف آن را مسجد میدانند و در مسجد اقصا، مصلای قبله را مسجد میخوانند و پیشترها مصلای صخره را...
اذان مغرب سنیها را گفته بودند و میخواستم به نماز مغرب شیعههای مسجد برسم، و کف پیادهرو سئوال شرعی داشت. گفت: اگر زنم را سه طلاقه، و خواستم بپرسم: به سبک شیعی در سه جلسه یا سنی در یک جلسه؟ ادامه داد: میتوانم با دیگری موقت ازدواج کنم؟ نفسی کشیدم. گفتم: طلاق نداده هم میتوانی...
بینهی این روزهای کیان موقت اسرائیل در جنگ را این میفهمم: مرگ یک بار، شیون یک بار. پس از تلاش برای خالی کردن غزه از فلسطینیها اکنون برای خالی کردن جنوب لیطانی از حرکت حزبالله لبنان تلاش میکنند؛ آن قدر هم ارتششان تلفات داده که یکچند هزار کم و زیاد فرقی برایشان ندارد...
هر چه میگذرد بیشتر معلوم میشود سید حسن نصرالله چه قدر دقیق دست اسرائیل را خوانده بود؛ حتا بسی بیش از حماس که ماشهی این جنگ را کشید. ما میدانستیم این جنگ فرسایشی میشود، اما این که آماج حریف چه است را سید درست درک کرد و از دوست و دشمن متلک شنید، اما پای تدبیر خودش ایستاد...
تبرک یک امر قدسی است. هنگامی که سکولارهای ایرانی تلاش میکنند یک سبک عرفی را تبرک کنند و تبریک بگویند، یعنی قیمهها را در ماستها ریختهاند...
آن روز که تعقل قدسی را عرفی کردند باید جلوشان میایستادیم تا امروز پی عرفی کردن تبرک نیایند؛ این را هم اگر وابدهیم پی عرفی خود تأله خواهند آمد...
ایرانشهریها با هماین یلدا و چهارشنبهسوری و سیزدهبهدر کبادهی ایرانی بودن را میکشند؛ اگر نه در باقی سبک زیست بیمعناشان یکتکه فرنگی و یانکی میزیند...
این ماهها دهها ایرانی خود را به لبنان رساندهاند اما به دیوار سفت حرکت حزبالله و نیروی قدس خوردهاند و ضربهمغزی برگشتهاند. سالها روایت بستر از جبهههای جنگ در اردوها و رسانهها باعث آن بوده تا جوان جهادی ما تازه در فرودگاه بغداد و بیروت با واقعیت روایت سنگر طرف شوند...
امتداد حوزهی ایران در لبنان همآن جامعةالمصطفی است؛ جامعةالمصطفی اما اسمش رویش است: دانشگاه است و از ایران تا اروپا آخوند کلاسیک تربیت نمیکند. هماین است که حوزهی نهضت در لبنان کمابیش خروجی هماین مدرسههای محلی بعلبک تا نبطیه است و خط حوزههای نجفی هم که حوزهی سنت است...
حرکت حزبالله تا اکنون هشتادوچند نهاد ساخته است، از بیمارستان و دانشگاه تا بیمه و مدرسه، و حتا باشگاه نیمشلوارپوشهایی که توپ لگد میزنند. آن چه هنوز در طائفهی شیعه چشمگیر است، استضعاف است؛ پروندهی نخست سید موسا. هماین است که تمرکز رقبای بیروتی تا نجفی حرکت کار خیریه است...