دوقطبی درست کردن با غزه و سیستان یا لبنان و ایران گفتار تشیع صهیونی است...
اصولگرایی واکنش به جریانی بود که اصلاحطلبی خوانده میشد و عدالتطلبی خط سوم میان آنها. اکنون هر سه گفتمان به ته خط رسیدهاند و تمام شدهاند. تقریر سادهی این که جبههبندیها و سیاههنویسیهای انتخابات مجلس دوازدهم از چه فاقد گفتار سیاسی است و ایده ندارد، چه رسد به وعده...
نیم قرن است که چپهای مسلمان و عدالتطلبهای عرفی از مفصلبندی با امر سنت ناتوانند و هماین است که جای نهضت یک در میان سر از بدعت در میآورند؛ این تقریر سادهیی است که انقلاب اسلامی به زعم آنها از چه هیچ چفت و بستی با جمهوری اسلامی ندارد...
انتخابات مجلس دوازدهم تا این جای کار فرقهیی پیش آمده است و نه مدرسهیی. کمابیش فکری در کار نیست و به هوای این فرد و آن فرد میخواهیم رأی بدهیم...
سالها سازماندهی سلبی معتقدین به نظام کار را به این جا رسانده است که بیرون از لاک دفاعی جانمایی ندارند. هماین است که در انتخاباتی که معارضین نظام کمرنگند ایدهی ایجابی برای آوردن مردم پای صندوق رأی از آنها نمییابی...
هنگامی که کسانی در عمق عقبهی جمهوری خود را نوک جبههی انقلاب میخوانند، با چه ماهیتی طرفیم؟ سنت؟ نهضت؟ نه؛ نشست، رسوب، لای...
ما انقلاب اسلامی را ترجمهی islamic revolution میدانیم؟ نه. هماین است که جمهوری اسلامی بر آمده از آن را هم ترجمهی islamic republic نمیدانیم. مشترک لفظی انقلاب، مشترک لفظی جمهوری...
جمهوری اسلامی در طول حکومت اسلامی و خلافت اسلامی است؛ جمهوری اسلامی در عرض حکومت اسلامی و خلافت اسلامی نیست...
هنگامی که جمهوری در جمهوری اسلامی را فرنگی و یانکی میفهمیم و خلافت در خلافت اسلامی را سنی و اموی میفهمیم، طبیعی است که جمهوری اسلامی، در چهارچوب شیعی و امامی آن، همآن خلافت اسلامی نخواهد بود...
آن چه شما پاجوش چنار میخوانید را حضرت رهبر چه نامیده است؟ رویشهای انقلاب...
انتخاب ما در معرکهی سیاست میان پاجوشها و کیفکشها، دومیها نیست...