eitaa logo
فاطمیون
235 دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
22 فایل
پاسداری از حجاب وعفاف مدافعین چادر زهرایی هرکدام از ما می تواند باتبلیغ شیوه حجاب اسلامی یه مجاهد فی سبیل الله باشیم. @fatemyyon
مشاهده در ایتا
دانلود
👼 تقدیم به همه دخترداران 👼 پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: 🌸🍃 چه خوب فرزندانی هستند دختران هر کس یکی از آنها را داشته باشد، خداوند آن را برای وی پوششی از آتش دوزخ قرار می دهد و هر کس دو تا داشته باشد، خداوند به خاطر آنان، او را وارد بهشت می سازد؛ و هرکس سه دختر یا مانند آن خواهر داشته باشد، جهاد و صدقه ای استحبابی از او بر می دارد 🍃🌸 🌸🍃 هر خانه‌اي كه در آن دختر باشد، هر روز دوازده بركت و رحمت از آسمان ارزاني‌اش مي شود؛ و زيارت فرشتگان از آن خانه قطع نمي‌گردد، در حالي كه در هر شبانه روز براي پدر آن دختران عبادت يكسال نوشته ميشود 🍃🌸 🌸🍃 دخترداران شاکر باشید و قدرخودتان را بدانید . ارزش يک دختر را خدايي ميداند که او را در سنين کودکي براي عبادت برميگزيند 🍃🌸 🌸🍃 پيامبري ميداند که فرمود: دختر باقيات الصالحات است 🍃🌸 🌸🍃 امام صادق ع فرمود:پسران، نعمت اند و دختران خوبى. خداوند، از نعمت ها سؤال مى کند و به خوبى ها پاداش مى دهد 🍃🌸 🌸🍃 ارزش دختر را خدايي ميداند که هرکسي را لايق ديدن نکرد ارزش دختر را خدايي ميداند که به بهترين مخلوقش حضرت محمد ص دختري عطا کرد که هدايت يک جهان به عهده ي فرزندان اوست 🍃🌸 ✨ انا اعطيناک الکوثر ✨ و اين هديه ي الهي، يک دختر بود https://eitaa.com/fatemyyon
⛔️ولنگاری فرهنگی در فضای مجازی و حقیقی❗️ در حالی که شما بدون مجوز اجازه افتتاح یک سوپر مارکت رو هم ندارید و سریعا مسئولین مربوطه شما رو محکوم می‌کنن، گروهی به راحتی در حال قانون شکنی در جامعه هستن و با اردوهای مختلط و پوشش نامناسب، در حال استحاله فرهنگی جامعه هستن و کسی هم بهشون کاری نداره❗️ ⭕️آقای مسئولی که خودت رو زدی به خواب، وقتی با سکوت در برابر این اتفاقات قبح شکنی در جامعه رو گسترش میدی، م
هدایت شده از KHAMENEI.IR
Khamenei.ir13980412_29186_64k.mp3
زمان: حجم: 7.7M
🎙بشنوید| صوت کامل بیانات امروز رهبرانقلاب در دیدار کارگزاران حج. ۹۸/۰۴/۱۲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حجاب یک مسئله عقلیست.. دو کلوم حرف حساب.. اومد بهم گفت: چقد بی جنبه اند که از دیدن چهار تا خانم بی حجاب تحریک میشید!! گفتم: بابا خدا اینطوری مرد و زن رو خلق کرده که بهم حس دارند... مسئله اینه که بتونی خودتو کنترل کنی.. https://eitaa.com/fatemyyon
https://eitaa.com/fatemyyon
https://eitaa.com/fatemyyon
﷽ بابا رفت ! و از امروز ، پای ِ بابا ، بزرگـــــــــ میشود ... همیشه جایش آغوش گرم ⚪️ روز دختر بر همه دختران سرزمینم ایران مبارک
« ارزش دهنده به کارها نیت است نه حرکات فیزیکی! » در داستان یوسف؛ زمانی که یوسف به سمت در فرار می‌کرد زلیخا هم به دنبال او می‌دوید. در این صحنه یوسف و زلیخا از نظر ظاهر و حرکات فیزیکی هر دو می‌دویدند، اما انگیزه یکی فرار از گناه انگیزه دیگری گناه کردن بود. واین است معنای نقش نیّت و انگیزه در اعمال انسان! •|تفسیر نور سوره مبارکه توبه|• https://eitaa.com/fatemyyon
https://eitaa.com/fatemyyon
فاطمیون
❥ •❥ ❥ •❥ صدایش ، وحی وار به گوش می رسید: اِبراهِم ..؛ نفس های او با این شش حرفیه ساده برکت پیدا می کرد..و ای کاش در آن لحظات جان دادن جایز بود. باید اقرار کنم همین خصوصیت منحصر به فردش، کار دستم داد و من از "فاطمه خانم" ارتقاء پیدا کردم به "فاطمه جان!" انصافا مگر یک دختر از خدا چه میخواست؟جز آن بنده خدایی که تداعی نام ابراهیم را بلد باشد؟ به این ترتیب؛ ما با بــِ بسم ا.. و الف اِبراهیم رفتیم و خانه ی عشقمان را کردیم بنا، این که می گویم خانه ی عشق البته بی حکمت نیست دست برقضا..؛ روز اول زندگی مشترک با نان سنگک خدمتم رسید و من هم به سراغ تخم مرغ و ماهیتابه رفتم که او پیشدستی کرد و گفت:"امروز شما دست به سیاه و سفید نمی زنید فاطمه جان.." یک صندلی آورد و ادامه داد:"شما همین جا بنشینید و خوب تماشا کنید من را..!" چاره ای نبود.نشستم و تماشایش کردم..آخر خدمت کردن به خلق جزو لاینفک مرام اِبراهیم بود و حالا این ویژگی از او به همسرجانمان ارث رسیده بود. روز دوم میخواستم ثابت کنم برای خودم کدبانویی هستم.به سراغ کتاب "آشپز باشی" رفتم و نتیجه اش شد کشک بادمجانی که هرکسی می خورد در دلش می گفت همان بهتر است بروم کشکم را بسابم.هرکسی جز او.حتی خودِ من هم لب به غذا نزدم در عوض او با به به و چه چه آخرین لقمه اش را نوشِ جان کرد و گفت: "به پاس زحماتت فردا شب کباب مهمان ما..!" کمی جا خوردم اما آنقدر هم دور از انتظار نبود؛ آخر اِبراهیم چه بسیار شکم های گرسنه ای را سیراب نکرده بود و حالا این تاج سر من هم برای خودش شده بود یک پارچه اِبراهیم آقا.. روز سوم،چهارم...به همین منوال گذشت بیست و پنج سال زندگی.. چراغ این خانه به لطف ابراهیم همچنان روشن ماند و خانه ی عشق ما حسابی رونق گرفته بود با دو گل پسر به نام های: ابراهیم و هادی..گاهی آنقدر این دو وروجک خانه را می گذاشتند روی سرشان که حواس درست و حسابی برایم نمی ماند.حتی امروز صبح از شدت کلافگی آن ها را متناوب صدا زدم: "ابراهیم هادی آرام تر مامان جان..بیایید اینجا..! " بچه ها خنده کنان گفتند: "ما پشت سرت هستیم مامان" پدرشان اما لبش را گزید و گفت: "ابراهیم هادی گمنام رفتی..شهیدم..رفیقم..آخ گمنام رفتی از دنیا.." پسر ارشدم بشدت بابایی بود.زار زار به لبهای پدرش نگاه کرد و گفت:"بابا به خدا من گم نشدم..نگاه کن..همینجام.یوقت گریه نکنی ها..جان ابراهیم!" ته تغاری هم تقلید کرد:"جان هادی!" صدای بچها در سرسرای خانه پچید: "جان ابراهیم.. جان هادی.. جان ابراهیم.. جان هادی.." پدرشان به هق هق افتاد.. و باز آن صدای آشنا من را از خود بی خود کرد: "اِبراهِم .." https://eitaa.com/fatemyyon